تبليغاتX
آزمايشگاه رباتیک // ************* Start of Scripts by Ali Baghani ******************* // ***************** End of Scripts by Ali Baghani ******************

 

آه، ای دلِ آزرده، درین هستیِ کوتاه

                                           آتش به سرم میرود از آهِ بلندت

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:2 بعد از ظهر | لینک  | 

 

Google Wave میتونه جای Facebook  رو بگیره؟

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 9:44 قبل از ظهر | لینک  | 

از عمر این وبلاگ سه سال گذشت! خوب شروع کرد، روند رو به رشدی داشت، بعد از مدتی کم کم به پایداری رسید، گردش پستی (معادل گردش مالی) قبل رو نداشت و در نهایت همونی شد که الان هست. هر از گاهی پستی گذشته می‌شه که عمدتا هم به نظر می‌رسه کار یکی دو نفر بیش‌تر نباشه.

ایده اول به نظر خوب می‌رسید. چهار نفر با هم بنشینن و در یک جا مطلب بنویسن و هیچ کدوم از مطالب هم مشخص نکنن که کدون نویسنده مطلب رو نوشته (یک جور تقسیم مسوولیت و از اون طرف هم تقسیم شادی‌ها!). در مقطعی دیگه تعداد نویسنده‌ها زیاد شد، اول به پنج نفر و بعد به چیزی رسید در حدود ده نفر. تصور این بود که احتمالا گردش پستی (کمیت) و کیفیت مطالب بالاتر خواهد رفت. درباره‌ی کیفیت فعلا نظری نمی‌دم، اما درباره‌ی کمیت مطمئن هستم که کاهش داشت.

شاید این طوری بگیم: این وبلاگ تا زمانی کار می‌کرد که نویسنده‌ها هنوز در فضای مشترک بودن و حرف‌های مشترک داشتن. دوری جغرافیایی باعث شد که دیگه تشابه فکر و دغدغه نداشته باشن و در نتیجه وبلاگ هم رونق قبل رو نداشته باشه. شاید هم دلیل دیگه‌ای داشته باشه: چنین طرحی، مثل این وبلاگ، وقتی که چند نویسنده مطالب رو در یک جا می‌نویسن، پایدار نیست و بعد از مدتی به این نقطه می‌رسه. یعنی حتا اگر ما همه هنوز آزمایشگاه رباتیک بودیم هم بعد از مدتی این وبلاگ کارایی قبلی‌اش رو از دست می‌داد.

به هر حال، در این سه سال گذشته این وبلاگ دوران خوبی درست کرد. من هنوز هم هر از گاهی بعضی مطالب‌ام رو این جا می‌نویسم (مثل بچه‌ی آدم می‌مونه که ترجیح می‌ده که نفس نفسی بزنه و هنوز زنده باشه، حتا اگه کیفیت اون زندگی بالا نباشه) و از همین جا اعلام می‌کنم که ای کسانی که ننوشتین، سگ توی روح‌تون.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:59 قبل از ظهر | لینک  | 

دیوید فریدلوند عزیز! برای سومین سال، طنینت را در سکوت نشخوار میکنیم 



نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:56 قبل از ظهر | لینک  | 

 
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:33 قبل از ظهر | لینک  | 

Sensor Dome واسطی هست برای کنترل نور و صدا با استفاده اس سلول های نوری. هر کدوم از ۱۶ سلول نوری مشخص میکنه که چه سطحی از اون با سایه پوشیده شده که بعدن برای کنترل بلندی صدا و نور بالای سنسورها ازش استفاده میشه.

 

این خیلی شبیه reactable  هست و هارمونی صوت ها که کار تیمی یه خوبی از کار دراومده:

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:10 قبل از ظهر | لینک  | 

تیم برنرز بعد از ۲۰ سال اینترنت پروری حالا معتقده که وقت این رسیده که بین این همه داده ای که بی سر و سامون توی اینترنت ریخته یه رابطه ی منطقی برقرار بشه و یه سطح روی اون داده های مرتبط، حالا facebook و  myspace و بقیه بیان سوار بشن. این وسط به نظرم مساله اینه که مالکیت این داده ها در سطح پایین با کیه. میشه تعریف کرد که مثلا من مالک داده های خودم هستم و به عنوان مثال اجازه ی استفاده از بخشی از اون رو به facebook یا linkedin یا وبسایت دانشگاه  میدم ولی هنوز مساله ی مالکیت داده روی داده های برایند یا داده هایی که مالک عینی نداره بحث بر انگیزه. هنوز نمیدونم که تیم برنرز این جنبه ی مالکیت داده روی متمرکز کردن داده ها و مرتبط کردن اون ها با هم رو توی دنیایی که داده نقش سرمایه رو بازی میکنه، چه جوری میخواد حل کنه.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:17 قبل از ظهر | لینک  | 

امروز، عید است
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:9 قبل از ظهر | لینک  | 

فاکتورهای انسانی اسم شاخه ای میان رشته ای هست که از هوش مصنوعی، زبان شناسی، روان شناسی، مردم شناسی و گاها فلسفه بهره میگیره و تکنولوژی های جدید برای کاربردهای جدید تعریف میکنه. تاکید اصلی این شاخه روی طراحی واسط های ارگونومیکال هست. این روزها دارم دنبال ایده های جدید به خصوص روی شبکه های اجتماعی و واسط های گروهی میگردم. ایده های جالبی  توی این شاخه وجود داره که بعضی هاشون خیلی به وجد میاره آدم رو. فکر کردم اینجا بزارمشون کم کم.

===================================

Crayon Physics یک بازی یه دو بعدی هست که به نقاشی یه شما جان میده و ...


Crayon Physics Deluxe from Petri Purho on Vimeo.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 5:40 قبل از ظهر | لینک  | 

" گیاه‌شناسی‌ام به‌قدر روان‌شناسی‌ام خوب نیست وگرنه تحقیق می‌کردم ببینم در زندگی گیاه‌ها هم «هاگ» همین‌قدر حیاتی‌ست؟ "، راحیل

 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:17 قبل از ظهر | لینک  | 

در رقابت‌های شمشیربازی اخیر موفق شدم در رشته‌ای که شرکت کردم رتبه‌ی شیشم رو کسب کنم*، برگ افتخاری باشم برای میهن‌ام و نشون بدم که ایرانی هرجا باشه موفقه. فعلا این ویدیو رو ببینین (بازیکن سمت چپی من هستم).
* در این رشته هفت نفر شرکت کرده بودن.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:36 قبل از ظهر | لینک  | 

 

الان که داشتم گوگل مپ میکردم ببینم خونه ی روزبه دانشور چه جور جاییه، دیدم تو فاصله ی ۵ ساعتیشون یه شهری هست که اسمش "ایران" هست. اینم عکسشه! عین ایرانه! (لینک)

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:55 بعد از ظهر | لینک  | 

«شاوهویی ما» نوازنده‌ی چینی ساز «آرهو» هست (قبلا درباره‌ی این ساز نوشته بودم). در جهان شهرتی داره و هم این که خانم نجیبی به نظر می‌رسه. فعلا این ویدیو رو ببینین و لذت ببرین:

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 0:50 قبل از ظهر | لینک  | 

داشتم gmail ام رو تمیزکاری میکردم که یه ایمیل از دوستمون یوسف رمضانی دیدم که تولدم رو تبریک گفته بود. reply کردنش که فایده ای نداشت دیگه، اما فکر کردم خوبه که ازش یادی بکنیم و براش آرزوی آرامش و شادمانی یه ابدی کنیم در پناه "او".


نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:46 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:16 بعد از ظهر | لینک  | 


Image from Fencing Photos

با اولین نگاه احساس کردم که این لباس‌ها خودشون رو هم نمی‌تونن محافظت کنن، چه برسه به تن من (به هر حال دست‌اندکاران‌اش معتقد بودن که می‌تونن). هفته‌ی پیش هم شمشیر به یکی از دنده‌های راستم برخورد کرد. گویا دنده‌ام با مشکل مواجه شده و شاید ترک برداشته باشه. فعلا هم که درد می‌کنه و تنفس رو مشکل کرده و هر دم رو با کلی مراسم باید فرو ببریم و بازدم و رو با بدبختی بدیم بیرون (ولی گویا مشکل جدی‌ای نیست). این‌ها رو نوشتم تا هم بگم که شمشیربازی شروع کرده‌ام و هم این که در سمت راست قفسه‌ی سینه دنده‌ای هست که نقشش در تنفس خیلی مهمه.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:55 قبل از ظهر | لینک  | 


نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:9 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 5:25 قبل از ظهر | لینک  | 

دویستمین سالروز تولد «داروین» بر پیروان حضرتش و دیگر زنده‌گان عالم هستی مبارک باد.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 0:39 قبل از ظهر | لینک  | 

تا وقتی که در برابر انسان افتادگی نداشته باشی، به جایی نمی‌رسی. انسان که سهله، تا وقتی که خاری و کوچیکی‌ات رو در مقابل تمام موجودات زنده نبینی (تاکید می‌کنم تمام موجودات زنده)، هیچ چیزی نمی‌شی. هیچ چیز. وقتی که احساس کوچیکی کردی، احساس خواری، آسیب‌پذیری و حقارت، تازه اولین قدم رو برداشتی برای این که در این هستی چیزی باشی. از ما گفتن.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:22 بعد از ظهر | لینک  | 

خانم‌ها و آقایون! حتما به مقدار کافی آب بخورین. خطر سنگ کلیه جدی‌تر از اونیه که احتمالا فکر می‌کنین. خیلی بعیده که شما اون موجود جهش‌یافته‌ای باشین که سنگ کلیه نمی‌گیره. پس، از همین حالا به فکر باشین تا اون موجودی نباشین که به منظور بهبود نسل بشر، به خاطر گرفتن سنگ کلیه، متلاشی می‌شه.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:18 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 4:44 قبل از ظهر | لینک  | 

اگر حوصله داشتین، فیلم «لومیر» رو ببینین که چهل کارگردان سرشناس رو از تمام دنیا جمع کرده‌اند و هرکدوم حدود پنجاه ثانیه وقت دارند که با دوربین برادران لومیر یک فیلم بسازند. در بین این چهل کارگردان «عباس کیارستمی» هم بود. خدا حفظش کنه این آقای کیارستمی رو که وقتی می‌خوان چهل کارگردان رو در دنیا انتخاب کنن، یک نفر رو هم دارن که از ایران انتخاب کنن.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:13 بعد از ظهر | لینک  | 

برای مشکل گرمایش کره‌ی زمین تنها دو راه حل عملی به ذهن‌ام می‌رسه: یا این که بپذیریم که طبیعت و ذات این سیستم همین بوده و بگذاریم به حال خودش تا به نقطه‌ی تعادل جدید برسه، و یا این که دانشمندان جوان دست به دست هم بدن و با تلاش شبانه‌روزی قانون دوم ترمودینامیک رو نقض کنن.

پس نوشت: در مورد راه حل اول، کمابیش این طور عقیده دارم که توانایی انسان کم‌تر از اونیه که بخواد آب و هوای این سیاره رو عوض کنه. هرچی که بوده از قبل بوده: نور خورشید وارد شده، موجودات نفت‌ساز شکل گرفته‌اند، انرژی به شکل نفت ذخیره شده، الان هم انسان همون انرژی قبلا موجود رو آزاد کرده (کار اضافه‌ای نکرده، انرژی رو از داخل زمین به بیرون زمین منتقل کرده). نور خورشید هم که هم‌چنان داره وارد می‌شه. اگر هم انسان فعلی (یا بقیه‌ی گونه‌های گیاهی و جانوری فعلا موجود) توانایی تحمل این شرایط رو ندارن، اولین نتیجه‌ای که می‌شه گرفت اینه که هنوز برای تطبیق بیش‌تر وقت لازم دارن. سرنوشت قطب شمال هم همین بوده که از سال‌های فلان تا بهمان اون گوشه باشه و از سال فلان به بعد دیگه نباشه.

پس پس نوشت: در مورد راه حل دوم، تا جایی که می‌دونم (لطفا اصلاح کنین اگر اشتباه می‌کنم)، اگر انسان موفق بشه قانون دوم ترمودینامیک رو نقض کنه، تا حد زیادی مشکل انرژی فعلی‌اش رو برطرف می‌کنه. برای نمونه، یک کشتی می‌تونه در آب دریا حرکت کنه، از انرژی موجود در آب استفاده کنه و جلو بره. مسلما هم آب پشت سر کشتی سردتر می‌شه چون که کشتی مقداری از انرژی اون آب رو گرفته. کولرهایی ساخته بشن که در تابستون و فصل گرما، انرژی‌شون رو از گرمای هوای بیرون بگیرن و فضای داخلی رو خنک کنن. البته این که چنین پدیده‌ای چه اثرات بعدی‌ای بر کره‌ی زمین خواهد داشت رو خدا می‌دونه!

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 9:14 بعد از ظهر | لینک  | 

چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:54 بعد از ظهر | لینک  | 
//main2
//main
 

website tracking