تبليغاتX
آزمايشگاه رباتیک // ************* Start of Scripts by Ali Baghani ******************* // ***************** End of Scripts by Ali Baghani ******************

ba in keyboard english haal nemide gheybate in europaiee ha ro kardan, bargashtam sare forsat khale zanak bazi europa ro mikonim

tarantula
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:58 بعد از ظهر | لینک  | 

بعد از يك عمر پي بردم كه آدم معمولي‌اي هستم.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:34 بعد از ظهر | لینک  | 

فوتبال يعني زندگي. يعني اين كه هميشه شانس بقا داري و همين طور هم هميشه ممكنه كه در اوج قدرت چنان از بين بري كه هيچ وقت فراموش نكني. يعني اين كه درگير يك بازي هستي و بدون اين كه خبر داشته باشين، تعدادي قانون وسط گذاشتين و در محدوده‌ي قانون‌ها دارين بازي مي‌كنين. فوتبال يعني رنگ... يعني زندگي... يعني زميني پر از رنگ با گروهي تماشاگر (هركدوم هم به يك رنگ) كه نمايش كوتاهي رو تماشا مي‌كنن. فوتبال يعني زندگي!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:44 قبل از ظهر | لینک  | 

ساعت 11 شب: خوابم نمياد.

ساعت 3 صبح: هنوز خوابم نبرده.

ساعت 5 و نيم صبح: خواب به چشمام نمياد. لباس‌ها رو پوشيدم و به طرف دانشگاه حركت كردم.

ساعت 6 صبح:

آقا بعد از پل گيشا؟ رانند سر تكان داد.

در صندلي عقب در سمت كمك راننده نشسته‌ام.

سيبك ماشين خرابه. سرعت ماشين كه به حدود 60  كيلومتر بر ساعت كه ميرسه تاير ماشين به شدت مي‌لرزه و راننده پاش رو از روي پدال گاز برمي‌داره.

آخ كه چه آهنگ قشنگي! خيلي غمناكه. هموني كه من دوستش دارم.

سن راننده حدود 30 ساله. به نظر معتاد مياد. سر و وضع درستي نداره.

...

اشك توي چشم‌هاي راننده جمع مي‌شه و از گونه‌هاش سرازير مي‌شه.

جلوي دانشگاه پياده مي‌شم.

در آزمايشگاه: در وبلاگ مي‌نويسم كه: ساعت 11 شب: خوابم نمي‌ياد...

 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 6:40 قبل از ظهر | لینک  | 

یک کلمه هم از مادر عروس بشنوید: Sandia Labs که مهمترین مرکز تحقیقات و توسعه سلاحهای هسته ای امریکاست جدیدا برنامه ای برای آموزش اخلاقی کارکنان و مهندسانش تنظیم کرده است: مطلب مربوط به IEEE Institute که بولتن خبری IEEE است می باشد.

IEEE Senior Member John Stichman, a chief engineer and deputy labs director at Sandia, says that within his organization, he has noticed “a renewed awareness and sophistication of thinking about the ethical dimension of all that we do.”

One reason might be that new employees at Sandia—the United States’ main nuclear weapons research facility—receive training about ethics on their very first day on the job. They attend a 75-minute presentation that provides a perspective on ethics in engineering and the ethical imperatives that engineers face.

But the training doesn’t end there. Once a year, every Sandia employee must attend an hour of ethics training that zeros in on actual ethical dilemmas that could cause them to run afoul of the company’s written code of ethics. Discussion involves such subjects as being asked to falsify time cards, accepting—or not accepting—inappropriate gifts and gratuities, dealing with violence in the workplace, and situations that could lead to charges of sexual harassment.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:44 بعد از ظهر | لینک  | 

خداحافظي قدرتي جادويي داره كه هر كسي رو به نوعي تحت تاثير قرار مي‌ده (شايد اين مساله از قدرت جادويي پايان ناشي بشه).

مهدي عموئي، دوست بسيار غد من، در هنگام خداحافظي به يكي از آروم‌ترين و متواضع‌ترين موجودات ممكن تبديل مي‌شه....
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:41 بعد از ظهر | لینک  | 

از همين الان از اون موقعي مي‌ترسم كه به علت دوري از دوستان فعلي‌ام و شرايط متفاوتي كه تجربه كرديم، ديگه حرف مشتركي با هم نداشته باشيم و در نتيجه اين رابطه‌ي فعلي رو هم نداشته باشيم... توي اين دنيا هر چيزي عمر محدودي داره و گويا كه روابط انسان‌ها هم از اين موضوع استثنا نيست....
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:36 بعد از ظهر | لینک  | 

زمان: امروز
مكان: راهرو مسقف دانشكده برق و كامپيوتر دانشگاه تهران
سوژه: سطل آبي رنگي كه روي آن نوشته شده ‹‹ كاغذ زباله نيست››
مشاهده: همان سطل آبي رنگ كه پر از شيشه پلاستيكي شير كاكائو و پاكت پفك و زباله هاي ديگر است.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:8 بعد از ظهر | لینک  | 

با کمال مسرت به اطلاع کلیه دوستان، آشنایان، اقوام، دوستداران، هواداران و کشته مرده ها می رساند که پروژه اینجانب بالاخره به نتیجه رسید و جواب گرفتم. پس از کسب تاییدات استاد راهنما، زودا که دفاع کنم.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 8:22 قبل از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:8 بعد از ظهر | لینک  | 

- پدرسگ (...)!
- (...)!
- (...) (...) (...) مادرت (...) مادر (...)!
- خواهر و مادرت (...) (...)!
- مادرت (...) سه (...) (...) كثافت!
- دايي بايد برقصه!
- (...) (...) (...) مادر و خواهرت!
- زنت (...) (...)!
- كثافت مادر (...)!
- (...) مادر (...) نمي‌تونه يه پاس بده!
- ننه‌ات (...) (...) مادر (...)!
- اووووووووووو!
- بي‌شرف مادر (...) (...)!
- مادر (...)ها نمي‌تونن خط دفاعي‌شون رو شكل بدن!
- (...) مادر (...)!
- ايران!
- (...) (...) (...) مادر همه‌تون!

: اون‌چه كه خوندين يك بازه‌ي زماني كوتاه از استاديوم آزادي بود كه از اون جا كه خانواده هم به اين وبلاگ سر مي‌زنه، كلمات زشت يا كلماتي كه به رسوندن مفهوم كمك مي‌كنن حذف شده بودن.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 12:32 بعد از ظهر | لینک  | 

از جمله‌هاي بتهوون:

To sing a wrong note is insignificant, but to sing without passion is unforgivable
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 2:2 بعد از ظهر | لینک  | 

- به نظر میاد میخوای یک چیزی بگی!
- راستش آره.
- خوب؟
- ببین، چه‌جوري بگم؟ راستش من از همون اول تو رو دوست نداشتم!
- ممم...
- نه! البته دوست داشتم، ولي معمولي دوست داشتم.
-
-
- يعني ديگه بهت زنگم نزنم؟
-
- ببين تو هم ديگه بهم زنگ نزن. باشه؟
- باشه. خدافظ
- ببين! هيچ چي، خدافظ.
و آخرين صدايي كه شنيدم صداي گذاشتن گوشي تلفنش بود.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:28 قبل از ظهر | لینک  | 

تار را برچیدم
تا دوباره پر پرواز را بگشایی

خانه ام ویران شد

و ندانستم
چه کسي رقص تو را پایان داد


Tarantula
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:29 قبل از ظهر | لینک  | 

استاد بی فاند مثل زنبور بی عسل است.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:25 قبل از ظهر | لینک  | 

- آقا جوراب دارین؟

- مردونه؟

- بزن قدش!

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 2:25 بعد از ظهر | لینک  | 

عنوان مقاله:
«آموزش و پرورش ايران و توسعه پايدار»
نویسنده:
محمد شایگان

http://www.baztab.com/news/26532.php

من کاملا با مطالب بیان شده در این مقاله موافقم. صد در صد.

از اونجایی که خیلی طولانیه و احتمالا حوصله نمی کنید بخونیدش چند تا بریده ازش می ذارم:


«... پس از پيروزي انقلاب و تثبيت تدريجي حاكميت سياسي بر آمده از آن و آغاز مجدد سنت برنامه ريزي، ظاهراً، گفته و ناگفته، كشورهايي چون مالزي، ‌اندونزي، كره و ... به الگوي توسعه ما بدل شدند، اما به رغم گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب هنوز مراد حاصل نگرديده است و گويا پيوسته راه را گم و از هدف دور افتاده ايم ، چندانكه به تعبير يكي از ژاپني‌ها اكنون «در توسعه نيافتگي بسي توسعه‌يافته»ايم.
براستي مشكل ما چيست؟ و چرا به‌رغم اينهمه تلاش و صرف منابع – گويا با ابتلا به نفرين ابدي خدايان، همچنان گرفتار سرنوشت سيزيف- پيوسته مشغول طي كردن يك سيكل معيوب و عقيم هستيم؟! ...»

«... گرچه تاكنون، انديشمندان و پژوهشگران در باب علل انحطاط و عقب ماندگي ايران از منظرهاي گوناگون، نظريات و تفاسير متعدد و متنوعي – اعم از علل تاريخي/ جغرافيايي،طبيعي،‌سياسي،‌ اقتصادي، فرهنگي، رواني، فلسفي، توطئه يا تهاجم بيگانگان و ... خلاصه لاهوتي و ناسوتي و اهورايي و اهريمني – را مطرح كرده‌اند، كه هر يك بنوبه خود حاوي نكات جالب و در خور تأملي مي‌باشد، ليكن با توجه به خروج روز افزون بشر از چرخه جبرو تقدير طبيعي و ماوراء طبيعي، و نقش بارز وي در تقرير سرنوشت خود، نگارنده مايل است در تبيين راز درماندگي و فروماندگي ايران معاصر، تكيه و تاكيد اصلي‌خود را بر روي‌سرنوشت خود ساخته و خود خواسته جامعه ايران ـ آنهم از منظر و محدوده سازه آموزشي ـ بنهد. ...»

«...متاسفانه به رغم همه نقش و اهميتي كه نظام آموزشي در اعتلا و انحطاط و توسعه و عقب ماندگي جوامع معاصر ايفا كرده و مي‌كند، با اين وجود هنوز قادر به احراز جايگاه واقعي خود در ادبيات سياسي- اجتماعي و فرهنگ برنامه‌نويسي و بودجه‌ريزي ما نشده‌است، و همچنان در ذهن مسئولين ارشد نظام و در زندگي مردم نه «سوژه اصلي» كه مسئله‌اي فرعي و حاشيه‌اي باقي مانده است. در حالي كه دولتمردان و مديران ارشد ما، رسانه‌ها، جرايد و ... حاضر هستند ساعات و صفحات طولاني را صرف بحث بر سر انرژي هسته اي، امريكا، عراق و ... كنند، مايل نيستند دقايقي اندك از وقت خود را وقف آموزش و پرورش و بحران‌هاي عميق آن كنند. و در شرايطي كه نه فقط پيشرفت در حوزه علم و فرهنگ و اقتصاد، بلكه پيروزي در جنگ‌ها نيز هر روز بيش از پيش منوط و متكي بر تمهيدات و عمليات رواني و نرم افزاري و مقدم بر عمليات سخت افزاري مي‌شود و نيز انقلابات خشن و خونين گذشته به تدريج ماهيتي لطيف و مخملين به خود مي‌گيرند، بااين وجود در ايران، به واسطه غلبه نگرش سنتي، همچنان ازمنظر سخت افزاري به حيات و توسعه كشور نگريسته مي‌شود! ـ در حالي كه بودجه نظامي‌امريكا چندين برابر بودجه كل ايران است، گفته مي‌شود بودجه آموزشي آن به مراتب بيشتر از بودجه نظامي اش مي باشد!-.آياجزاين است كه دراينجا، ما، سرها را در تحت و پاها را در صدر قرارداده ايم؟(درواقع زمامداران ما، تاکنون، شيپور توسعه راوارونه نواخته اند،از اينرو تعجبي نداردکه صداي چنداني از آن بيرون نيامده است). ...»

«... بدون ترديد،‌ هيچ جامعه‌اي و هيچ حكومتي از طريق بي‌اعتنايي به نظام آموزشي و يا تحقير علم و معلمان خود، به جايي نرسيده است. بدرستي گفته شده كه هيچ جامعه‌اي نمي‌تواند فراتر از علم و معلم خود برود. مي‌توان گفت كه وضعيت فعلي نظام آموزش و پرورش و معلمان ما در واقع نمود،‌ برآيند و آينه‌اي تمام نما ازروش،منش،بينش وتوان برنامه‌ريزي و مديريت كشور(ونيز افق فکري جامعه) مي‌باشد.
چنين مي‌نمايد كه، نه همان به اقتضاي ماهيت و ايدئولوژي انقلاب،‌ بلكه به اقتضاي بافت و آرايش اقتصادي ـ اجتماعي و معيشت سنتي ما (و فقدان يا ضعف طبقه متوسط)، مديران برآمده از بطن و متن انقلاب،‌ اغلب بازاري زاده و كشاورز زاده باشند. ضمن احترام به همه صنوف، بايد نسبت به نگرش بازاري و جاليزكارانه و تعميم و تداول آن در حوزه فرهنگ ـ مبني بر مصرفي پنداشتن آن و توقع بهره‌برداري سريع از هر هزينه‌اي ـ و تداوم آن پس از 25 سال آزمون و خطا،‌ هشدار داد. ...»

احسنت به شما آقای شایگان

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:49 بعد از ظهر | لینک  | 

نمیدونم! ولی فکر میکنم وبلاگ نویسی هم مال مرفهان بی درد باشه. کسانی که دغدغه زندگی هنوز خوردشون نکرده. کسانی که به نون شب محتاج نیستن. کسانی که وقت دارن که فکر کنن. شاید اگه کسی که شب ها توی خیابون نون خشک جمع میکنه میدونست وبلاگ چیه باز هم وبلاگ نمینوشت.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:39 بعد از ظهر | لینک  | 

انسان‌هاي "غد" از احترامي به خصوص برخوردار هستن كه انسان‌هاي ناغد برخوردار نيستن.

نويسندگان: حداقل دو نفر از چهار نفر
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:31 بعد از ظهر | لینک  | 

دوستي فرانسوي داشتم كه مي گفت:
مردمي كه به اسرائيل مهاجرت كردن لزوماً يهودي هاي دو آتشه نيستن. (مثل خود ما ايرانيها كه لزوماً مسلمان دو آتشه نيستيم.) ولي اينها هر كدام از يك جاي عالم اومدن و لذا نقاط مشترك خيلي كمي دارن. چه فرهنگي چه تاريخي چه اجتماعي. براي اينكه بتونن كنار هم زندگي كنن، احتياج به دشمن تراشي و جنگ با فلسطيني ها دارن تا با هم متحد بشن.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:54 بعد از ظهر | لینک  | 

امروز براي اولين بار در سلف سرويس دخترها ناهار خوردم. محيطش خيلي خيلي با سلف سرويس پسرها تفاوت داره:
1) كسي مامور كنترل ژتون‌هاي بچه‌ها نيست در حالي كه در قسمت پسرها يك نفر مثل ببر مواظبه كه همه ژتون داشته باشن!
2) براي نوشابه و مالشعير مامور مشخصي وجود نداره و هركس مي‌تونه بطري مورد نظر رو برداره و پول رو به جاش بذاره. در قسمت پسرها يك نفر مثل شير مواظب نوشابه‌هاست!
3) در قسمت دخترها سر و صدا نبود اما در قسمت پسرها پيوسته همهمه هست.
4) در قسمت دخترها صفي وجود نداره اما در قسمت پسرها صفي وجود داره به چه طولاني‌اي به علاوه‌ي توي صف زدن‌ها و هزار و يك مورد ديگه به همراهش.
5) باز هم تفاوت بود....

اولين چيزي كه از ناهار امروز دستگيرم شد اين بود كه تازه متوجه شدم كه چه قدر خوردن ناهار در همون محيط شلوغ و گاهي بي‌نظم و گاهي درهم براي من لذت‌بخش بود و من چه اندازه از ناهارهاي اون‌جا لذت مي‌برم. شايد براي اولين بار بود كه يك نفر به طور غيبي من رو به آرومي متوجه كرد كه چه طور ممكنه كه من در استكهلم سوئد (با تمام آرامش‌اش) باشم و دلم براي تهران (با تمام ناآرومي‌هاش) تنگ بشه!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 1:47 بعد از ظهر | لینک  | 

 

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:54 قبل از ظهر | لینک  | 

ديشب در منزل يكي از آشناها توي حياط نشستيم. از ميزبان پرسيده شد كه اين درخت چيه؟ و در جواب گفت كه اين درخت زردآلوه. هلوهايي مي‌ده شبيه به گلابي!

جداي از شوخي كمي به مساله فكر كردم: چرا به يك درخت مي‌گيم درخت زردآلو؟ چون ميوه‌اش شبيه به زردآلوه؟ (البته جداي از اين كه خود زردآلو به چي مي‌گيم... فرض كنين كه مي‌دونيم و شكي نداريم كه زردآلو چيه...)

سوال: اگه يه درخت زردآلو (مثلا به اسم درخت الف) شروع كنه به دادن هلو و اخبار تلويزيون هم اون خبر رو پخش كنه و همه مطمئن بشيم كه ميوه‌هاش واقعا هلو هستن چه‌طور؟ از اون به بعد درخت الف رو درخت هلو صدا مي‌كنيم؟ يا همچنان زردآلوه؟ (فقط به خاطر اين كه زماني زردآلو توليد كرده؟)
* اگر درخت الف همچنان زردآلو صدا بشه، آيا اولين توليد، هويت يك درخت رو معرفي مي‌كنه؟ حتا اگه تنها يك سال زردآلو بده و دويست سال هلو؟!
* اگه درخت الف رو بعد از اين كه هلو توليد كرد درخت هلو بدونيم چه طور؟ آيا آخرين توليدات درخت نشون‌دهنده‌ي هويت درخت هستن؟ با اين ترتيب اگه يك خانم بچه‌ي ناقص‌الخلقه‌اي به دنيا بياره، ديگه اون خانم رو جزو انسان‌ها نمي‌دونين؟

شايد از اين بگين كه تنها ملاك توليد ميوه نيست و مثلا مشخصات درخت شامل برگ و پوست و ابعاد و شكل و عوامل ديگه هم براي تعيين هويت درخت دخالت دارن. خوب... براي اين كه مساله ساده بشه در تمام اين گفتگوها فرض كنين كه تمام مشخصات دو درخت يكسان هستن و تنها فرقي كه دارن خروجي ميوه‌هاشونه.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:25 قبل از ظهر | لینک  | 

اینا منو تهدید می کنن که اخراج می شم اگه فوراً برای وبلاگ پست جدید نفرستم!
این چه وضعشه!؟!؟!؟
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:5 قبل از ظهر | لینک  | 

1) ما، پدر و مادر اين بچه، با اختيار خود به اين بچه حق حيات مي‌دهيم و از اين بابت منتي بر بچه نداريم.
2) فرزند ما در كودكي تنها يك كودك است با دنيايي كودكانه. اين كودك ظرفيت كافي ندارد كه محرم اسرار ما باشد.
3) فرزند ما براي زندگي به اين دنيا دعوت شده و ما فراهم‌كننده‌ي مقدمه‌ي زندگي، رشد، كار و پيشرفت براي اين كودك بوده‌ايم. اين كودك براي خدمت به ما به اين دنيا نيامده است.
4) آزادي انتخاب، حق فرزند ماست و انتظار نداريم كه عمري را براي ما سپري كند.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 5:3 بعد از ظهر | لینک  | 

تعريف بي عدالتي در جامعه‌ي انسان‌ها از نظر من:

اختلاف بين دو انسان به خاطر عواملي كه در به وجود آوردن‌شان نقشي نداشته‌اند.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:54 بعد از ظهر | لینک  | 

مدتي هست كه به اين فكر افتادم كه منشور حقوقي براي كودك در نظر بگيرم كه هر پدر و مادري قبل از بچه دار شدن در نظر بگيرن. اين منشور جداي از منشور حقوق كودك باشه و از حقوقي نوشته باشه كه در ديگر منشورها ذكر نمي‌شن (مثلا يونيسف). شايد اين طوري بگم: منشوري از حقوق رواني كودك كه در بزرگ‌سالي به دردش مي‌خوره. منشوري كه اول از همه مورد استفاده‌ي پدر و مادر باشه.

منتظر مطالب بعدي باشيد!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:47 قبل از ظهر | لینک  | 

بابا جان!
اعتقادات مذهبي نداري كه نداري. به خدا و پيامبر و موسي و عيسي و فرشته و بهشت و جهنم و زمين و آسمون اعتقادي نداري كه نداري. دوست داري به سبك خودت زندگي بكني، بكن. فقط اون اندازه شعور داشته باش كه وقتي توي كليسا مياي اون موبايل لامصبت رو خاموش كني.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:42 قبل از ظهر | لینک  | 
//main2
//main
 

website tracking