تبليغاتX
آزمايشگاه رباتیک // ************* Start of Scripts by Ali Baghani ******************* // ***************** End of Scripts by Ali Baghani ******************

بعد از سال‌ها زندگي (مثلا بيست و چند سال) متوجه مي‌شي كه اون‌قدرها از خودت خوشت نمي‌ياد.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 5:5 بعد از ظهر | لینک  | 

من اگه وقت بكنم تمام سيم‌كشي اينترنت رو عوض مي‌كنم. اينترنت اين‌جوري با اين سرعت نمي‌شه... روتر و اين چيزها رو هم حذف مي‌كنم. همه بايد دو به دو به همديگه وصل باشن.

(از كلمات قصار يكي از چهار نفر)
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 4:16 بعد از ظهر | لینک  | 

بي‌شك جهان براي مرگ هيچ كس از كار باز نمي‌ماند همان‌طور كه براي مرگ بيست و پنج ميليون نفر جنگ دوم بازنايستاد. مردن يك انسان پايان دنيا نيست و اگر هم باشد براي همسر و فرزندانش است كه آنان نيز در ابتذال روزمرگي همه چيز را فراموش مي‌كنند.

(نقل از روزنامه‌ي شرق روز دوشنبه بيست و ششم تيرماه هزار و سيصد و هشتاد و پنج)
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 9:48 قبل از ظهر | لینک  | 

گورخرها براي عبور از رودخانه پر از كروكوديل مشورت نمي‌كنند. آن‌ها شب قبل از عبور از رودخانه دور آتش نمي‌نشينند و اسامي گورخرهاي تمام گله را روي كاغذ نمي‌نويسند تا يك كره گور يكي از كاغدها را بردارد تا قرباني فردا معلوم شود. آن‌ها انتخاب قرباني را به عهده كروكوديل مي‌گذارند و دلهره اين مراسم را با وحشت اجراي آن يكي مي‌كنند. هر گورخر هنگام گذر از رودخانه مي‌تواند گورخر قرباني باشد يا نباشد. هر گورخر از وقتي در رودخانه مي‌پرد تا وقتي دست‌هايش را روي ساحل روبه‌رو مي‌كوبد تقلاي واقعي جهان وحشي است براي فرار از دندان‌هاي مرگ.

(نقل از روزنامه‌ي شرق روز دوشنبه بيست و ششم تيرماه هزار و سيصد و هشتاد و پنج)
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 9:44 قبل از ظهر | لینک  | 

از زندگي يكي هم اين كه گاهي دستت به هيچ جا نمي‌رسه... به هيچ جا....
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 2:10 بعد از ظهر | لینک  | 

ديگه بي‌سواد نيستين كه... مي‌خواين برين پي اچ دي بخونين...

(از كلمات قصار يكي از چهار نفر)
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:14 بعد از ظهر | لینک  | 

والا من كه خارج رو نديدم... فقط عربستان رو ديدم... اما مي‌گن كه خارج از شصت سالگي به بالا كساني مثل من حقوق مي‌گيرن. به خاطر همين هم مثل من مجبور نيستن مسافركشي كنن... شنيدم كه بچه از اول تا هيجده سالگي از دولت حقوق دريافت مي‌كنه كه نمي‌دونم مبلغش چقدره و بعد حقوقش قطع مي‌شه تا اين كه از شصت سالگي دوباره حقوقش رو دريافت مي‌كنه.

(از گفته‌هاي يك مسافركش در اتوبان چمران با ظاهري بسيار مرتب با سني بالا)
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:55 قبل از ظهر | لینک  | 

در شهر تهران اتوبوس‌هايي ديده مي‌شن كه از مسافر بليت نمي‌گيرن بلكه پول مي‌گيرن (كه همچنان هم مقدار زيادي نيست). جزو اولين بارها بود كه مي‌ديدم اتوبوس به دنبال مسافره و از اولين بارهايي بود كه مي‌ديدم مسافر سرش رو بالا گرفته و راننده پايين!

نتيجه: اگر به فكر كرامت اخلاقي ملت زير دست‌تون هستين ترتيبي بدين كه هر كس پول خدمتي رو كه مي‌گيره پرداخت كنه.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:50 قبل از ظهر | لینک  | 

به قول يكي از دوستان زيدان از فوتبال بيرون نرفت. بلكه از فوتبال اخراج شد!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:26 بعد از ظهر | لینک  | 

بعد از يك عمر بازي خداحافظي زيدان از فوتبال با يك كارت قرمز اتفاق افتاد.
در اين مورد كه زيدان چه شرايطي روحي‌اي داشته كه منجر به اون حركت شده و اين كه تا چه اندازه تحت فشار بوده كه كنترل از دستش خارج شده... من نمي‌دونم... اون چه كه من مي‌دونم (و خيلي‌هاي ديگه هم به ياد مي‌يارن) اين هست كه بعد از يك عمر بازي خداحافظي زيدان از فوتبال با يك كارت قرمز اتفاق افتاد.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:23 قبل از ظهر | لینک  | 

اصلا نمي‌تونم تماشاگرهاي آلماني رو درك كنم كه چه طور بعد از اون باخت همچنان تيم‌شون رو تشويق مي‌كردن!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 11:49 قبل از ظهر | لینک  | 

اولا كه به طور كلي زياد سخت نگير... زندگي حاوي ميليون‌ها فرصته كه تعداد خيلي زيادي‌اش با موفقيت استفاده مي‌شه و تعداد خيلي كمي‌اش (و نه هيچي‌اش) استفاده نمي‌شه. اگه مي‌بيني كه اين اتفاق جزو اون گروه دوم بوده بدون كه جزو طبيعت كل ماجراست و نبايد انتظار داشته باشي كه همه‌اش مورد استفاده قرار بگيره. بذار به حساب قسمتي كه بايد اتفاق مي‌افتاد كه افتاد!
دوم كه....
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 10:55 قبل از ظهر | لینک  | 

آقای الف و آقای ب توی اداره همکار بودن و توی یه اتاق کار می کردن.

یه روز آقای ب داشت در حین کار سوت می زد. از قضا آقای الف از شنیدن صدای سوت متنفر بود. خیلی ناراحت شد. فرداش یه ورقه نصب کرد رو دیوار اتاق که از همکاران عزیز تقاضا می شه که در حین کار سوت نزنن. آقای ب از اون روز دیگه هیچ وقت جلوی آقای الف سوت نزد.

چند وقتی گذشت. یه روز دیگه از همون روزها آقای الف هوس کرد در حین کار آوازی بخونه. زد زیر آواز. آقای ب که نمی تونست کار کنه از آقای الف خواهش کرد که موقع کار آواز نخونه. فکر می کنن آقای الف چی کار کرد؟
تا فهمید که آقای الف به آواز خوندن حساسیت داره، هر روز از وقتی که پاش رو می ذاشت تو اتاق آواز می خوند تا وقتی که از اتاق می رفت بیرون.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:22 قبل از ظهر | لینک  | 

جمع کردن چار تا استاد در یک اتاق در فصل تابستان از اون کاراییه که گاو نر و از این حرفا می خواد.

چون از دو حال خارج نیست. یا می خوان با خانواده برن تعطیلات یا می خوان در یه کنفرانس خارجی شرکت کنن.

بازم به دکتر خودمون که قبول زحمت کرد.

نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 6:57 بعد از ظهر | لینک  | 

انصافا نبايد از ياد برد كه علي دايي سال‌ها گل زد و دل اين ملت رو شاد كرد. نبايد از ياد ببريم كه چه قدر براي ما عزيز بود و مهم. همين طور هم صحنه‌اي رو به ياد مي‌يارم كه با سر باندپيچي شده داشت وسط زمين بازي مي‌كرد. حالا مساله اين‌جاست كه چه طور شد كه اين طوري شد؟ تقصير خودش بود يا سرمربي يا رئيس روسا؟

پيشنهاد: هميشه وقتي از صحنه خارج بشيم كه ما خواهان خروج باشيم و تماشاچي خواهان موندن.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 12:3 بعد از ظهر | لینک  | 

در بازي فوتبال خيلي وقت‌ها، در برخورد، بازيكن‌ها رفتار خيلي خوبي از خودشون نشون مي‌دن. به نظرم علت اين مساله خيلي از موارد ترس از كارت زرد و قرمزه. به هر حال اين كه همين فشار خارجي منجر به ايجاد اخلاق در بازيكن‌ها شده خيلي خوبه! (حالا شايد خيلي هم مهم نباشه كه اخلاق به خاطر يك عامل خارجي و فشار بيروني به وجود اومده باشه يا به خاطر يك خواست دروني).
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 12:2 بعد از ظهر | لینک  | 

زمان بروز سندرم: از شروع نوشتن پایان نامه تا پس از جلسۀ دفاعیه.

علائم بالینی: تغییرات شدید رفتاری

توضیح: این سندرم عموماً در دانشجویان کارشناسی ارشد که در آستانۀ دفاع از پروژۀ خود قرار دارند بروز می کند و سبب ایجاد تغییرات شدید رفتاری در آنها می شود. این تغییرات در بعضی موارد به حدی زیاد است که سبب می شود شخصیت فرد برای اطرافیان غیر قابل تحمل گردد.

در یک مورد نادر، تغییر رفتار م. ط. که سندرم دفاع در او بروز کرده بود، به عکس موجب شد که شخصیت تغییر یافتۀ وی برای یکی از چهار نفر بسیار دوست داشتنی شود. م. ط. در این مدت به جز مزخرف و شعر و ور چیزی نمی گفت!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 7:9 قبل از ظهر | لینک  | 

ديشب اومدم خونتون نبودي... راستش رو بگو كجا رفته بودي
يادته قول دادي قالم نذاري ... هي واسم عذر و بهانه نياري
راستش رو بگو كجا رفته بودي

(صدايي ظريف مي‌خونه)
به خدا رفته بودم سقاخونه دعا كنم ... شمعي كه نذر كرده بودم واسه تو ادا كنم

(دوباره صداي مردونه‌ي قبلي)
دروغ نگو دروغ نگو
دروغ نگو تو رو به خدا گولم نزن ... بهم ميگن پشت سرت از مرد و زن
تو رو با رقيب من ديده اند تو جاجرود ... كه با او گرم سخن نشسته بودي لب رود
تو رو با رقيب من ديده اند تو جاجرود ... نشسته بودي لب رود
دروغ ميگن دروغ ميگن

(دوباره صداي ظريف همون خانوم)
به خدا رفته بودم سقاخونه دعا كنم ... شمعي كه نذر كرده بودم واسه تو ادا كنم

(باز هم صداي اعتراض آقاي خواننده)
چرا رفتي و قالم گذاشتي؟ ... مگه با ديگري وعده داشتي؟
چي مي شد اگه پيشم مي موندي ... منو انتظار نمي نشوندي

سوال: چه طور مي‌شه كه چنين شعري براي آهنگ استفاده مي‌شه و چه طور مي‌شه كه مخاطب پيدا مي‌كنه؟ مثلا اگه شعر اين آهنگ در مورد كوه‌هاي زاگرس بود يا اين كه در مورد مقاومت گروهي از مردم ايران در برابر حمله‌ي مغول‌ها، آيا همون مخاطب قبلي رو جذب مي‌كرد؟... خوب احتمالا نه.... به اين فكر كردم (و با دوستي به نام مهندس صادقي صحبت كردم) كه شايد يه جورايي شعر اين آهنگ داره از درون گروهي از مردم ما حكايت مي‌كنه...

سوال: خيانت در لايه‌هاي مختلف اجتماع ما چه نقشي داره؟ در هر طبقه‌ي اجتماعي چه نسبت به اين موضوع هست؟
سوال بعدي: اصلا چرا خيانت يكي از بهترن دست‌مايه‌هاي آثار هنري و ادبي بوده و هست؟

موسيقي عباس قادري هم محدود به خيانت خانم نبود بلكه آقا هم مواردي از خيانت رو نشون مي‌ده:

هر چی می‌گم دوست دارم فکر می‌کنی دروغه .
دلم می‌خواد خودت بگی تقصیر من چی بوده .

همش میگی چند روز پیش تورو دیدم با یکی .
اگه تو راست میگی بگو اون یه نفر کی بوده .

قسم به اون کسی که می‌پرستی .
امید من تو زندگی تو هستی .

(از اين‌جا به مدت يك خط يك صداي ظريف مي‌خونه)
من می‌دونم هرچی میگی دروغه .
تازگی یا خیلی سرت شلوغه .

آخه چرا گوش نمیدی به حرفم .
مگه میخوای که من بمیرم از غم .

کور شه چشام اگه دروغ بگم من .
تورو میخوام اندازه یه عالم .

قسم به اون کسی که می‌پرستی.
امید من تو زندگی تو هستی .

من می‌دونم هرچی میگی دروغه .
تازگی یا خیلی سرت شلوغه .

اگر مايل هستين كه گوش بكنين، به اين سايت سري بزنين:
http://www.parsimusic.com
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 4:21 بعد از ظهر | لینک  | 

با توجه به لذتي كه از ديدن بازي هلند و پرتغال بردم متوجه شدم كه تا چه اندازه ديدن درگيري گلادياتورها لذت بخش بوده!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:19 بعد از ظهر | لینک  | 

از زيبايي‌هاي بازي فوتبال ديشب بين هلند و پرتغال يكي اين كه دو بازيكن اخراجي يكي هلندي و اون يكي پرتغالي بعد از اخراج از زمين روي سكو در كنار همديگه نشسته بودن و صحبت مي‌كردن و بازي پر زد و خورد هم‌تيمي‌هاشون رو نگاه مي‌كردن!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهی‌ها در ساعت 3:3 بعد از ظهر | لینک  | 
//main2
//main
 

website tracking