توضیحات در پایین عکس
کرمان - ظهر - سوپرمارکت دوستم
یک پیرمرد از دوران دایناسورها وارد شد. بیشتر به ماموت شبیه داشت. به لهجه بسیار غلیظ کرمانی صحبت میکرد به طوری که سخت میشد بفهمی چی میگه. به نظر میامد که لباسش را هفت الی هشت سال است که نشسته به حدی که اگر لباسش را تا میکردی میشکست.
از دوستم سوال کردم: اینکیه؟
دوستم پاسخ داد: به هیکلش نگاه نکن. از اون رفسنجونیهای خر پوله.
دوستم سلام کرد: سلام حاجی
و ادامه....
پیرمرد کاغذی از جیبش بیرون آورد و لیستی از اجناسی را که از سوپرمارکت میخواست بخرد تهیه کرده بود.
وقتی که اقلام را خواند و اجناس را تحویل گرفت، کاغذ را بر روی میز گذاشت و رفت.
اگر لیست اجناس را نمیخواند، خیلی از اقلامی را که نوشته بود، نمیتوانستم بفهمم. شما چطور؟
به هرکسی که بیش از پانزده قلم از اقلام موجود در لیست را حدس بزند جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.
حمید مصدق میگه:
" گیرم که آب رفته به جوی آید
با آبروی رفته چه باید کرد ؟"
عضویت در هر نهاد اجتماعی قیودی را به فرد تحمیل می کنه و آزادیهای اون رو تحدید می کنه. در ازای آزادی از دست رفته، این نهاد مزایایی را برای فرد به ارمغان میاره (یا لااقل باید بیاره).
و اگر نه ...
http://www.nytimes.com/2007/01/16/us/16census.html?_r=1&th&emc=th
- یعنی چی؟
- یعنی همین. «الان» دوستت دارم.
- یعنی قبلا دوستم نداشتی؟
- در مورد آینده صحبت می کنم نه گذشته ...
با تشکر
مدیریت وبلاگ
سعید زیرزمین کلیسا رو به اسم استفاده برای یه شرکت تجاری اجاره می کنه ولی هدف برگزاری نماز جماعت در این مکانه...
امام جماعت متولد تورونتو هم یکی دیگه از تیکه های با مزه این سریاله.
من قسمت اول رو تماشا کردم. خیلی جالب بود. کلا از این ایده کانادایی ها خیلی خیلی خوشم اومد. چون یه همچین سریالهایی باعث میشه آدمها بفهمنن همه مثل هم هستن. همه حس طنز دارن. همه با هم شوخی می کنن. خود مسلمونها هم گاهی در مورد مسائل مذهبی شون شوخی می کنن...
هنوز سکوت ام را می شنوی ؟
هنوز صدایش را می شناسی ؟
افسوس
فاصله زبانم را نمی داند
می دانم دیگر نیستی تا بشنوی
و بپرسی که چرا
و بگویم هیچ
تارانچولا
۲۲ دی ماه ۱۳۸۵
برای تو مینویسم. که بدانی. که بخوانی. که بدانی که چونان کرم ابریشمی هستم که درون پیلهاش آرمیده است و هنگام بیرون آمدن فرا رسیده است. اما... پیلهاش را بر روی تار عنکبوت بنا ساخته است. و عنکبوت بر روی تار نشسته است و خدایی میکند. و من، آن را انکار میکنم.
...
برای تو مینویسم. که بدانی. که بخوانی. که بدانی از این پس... <من هرگز نمینالم. قرنها نالیدن بس است. میخواهم فریاد بزنم. و اگر نتوانستم سکوت میکنم>
سهشنبه،
۱۹ دیماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج
ساعت دو نیم نصف شب

شخص مورد نظر نفر اول از سمت چپ می باشد.
پ.ن: فقط می خوام ببینیم کله گنده ترین آدم کی میشه!
اگر گفتی بار قبل آخرین بار بود،شاید دیگه تکرار نشه.
نخور خربزه با پوست
این عادت دیرینه یابوست
یادش بخیر اون قدیمها وقتی تازه مودم و بی بی اس شیوع پیدا کرده بود. یاده شبکه پیام و سفینه و رایانه دوستان هم به خیر. یاد اون روزها افتادم که به اولین اینترانت وب وصل شدم. رایانه دوستان رو میگم. هنوز دبیرستانی بودیم. بنده خدا ها شش تا خط تلفن داشتن و ما هم به عنوان کاربران پر و پا قرص روزی یک ساعت اجازه استفاده از شبکه رو داشتیم. قرار ما هر شب بود. ولی دوست داشتیم اگه شانس بیاریم ساعت 11 وصل بشیم به شبکه. این طوری می تونستیم دو ساعت چت کنیم. یادم نمیره ساعت ها شماره می گرفتیم تا وصل بشیم. همین شده بود که صدای ناهنجار دست دادن مودم با اون یکی مودم شده بود بهترین موسیقی دلنواز. از خاطرات شبکه آر دی سی ( رایانه دوستان) و شبکه پیام بازم براتون مینویسم ولی تو این پست می خواستم از اینترنت بگم که اینطوری شد یهو. اون اول که مودم خریده بودم برای بی بی اس بود آخه. هنوز اینترنت نبود. فقط اسمش رو شنیده بودیم. فکر می کردیم افسانه هستش. یادمه یه آشنا داشتیم که نمی دونم از کجا می تونست وصل بشه به اینترنت. یه شب اومده بود خونه ما. موضوع مال 10 سال پیشه، شاید هم یکم بیشتر. خلاصه وصلمون کرد به دنیای اینترنت اونمم از نوع تکس. من که بلد نبودم. اون آشنامون هم هی تعریف اینترنت رو کرد و سی ان ان آورد خوندیم و از این کارا. یادمه میگفت یه جوری از تو ویندوز هم میشه وصل شد به اینترنت و صفحه ها عکس دارن و خیلی قشنگه و این حرفا ولی خودشم بلد نبود! گذشت تا تو همین شبکه رایانه دوستان در کنار چت کردن تو mIRC هر روز یه کپی از صفحه های اصلی چند تا سایت معروف رو می گذاشتن رو وب اینترانت. خیلی حال میداد. گذشت این قضیه ها تا کم کم سر و کله آی اس پی ها پیدا شد. ندارایانه، سفینه، داده پردازی، رایانه دوستان، ماورا، حافظ، آپادانا و چند تا دیگه. ولی خوب خیلی گرون بود. یادمه آپادانا یه سرویس مجانی گذاشته بود واسه یک هفته که خبرش به ما هم رسید. از ساعت 2 شب تا 5 صبح یک ربع ساعت می شد مجانی وصل شد! عالی بود از این بهتر نمیشد. یک هفته کارم این شده بود که ساعت کوک میکردم واسه ساعت دو. آخه اون موقع هنوز عادت نداشتم که تا صبح بیدار باشم! خلاصه تو این یک هفته چند بار خدا خواست و ما وصل شدیم به اینترنت که بسی هیجان انگیز بود. خلاصه داستان اینترنت تو دانشگاه ادامه پیدا کرد. هم از رو اون دو تا کامپیوتر یونیکس و هم از روزی سیستم ناول با ویندوز 1/3. یادتونه میزدیم: IPX، net5 . بعدشم تو ویندوز و نت اسکیپ. فقط یادمون بود که عکس ها رو خاموش کنیم. آخه با سرعت معمول 300 بیت در ثانیه اگه عکس ها روشن بودن هیچ وقت نه می شد لیریکس دانلود کرد و نه هیچ وقت می شد میل یاهو چک کرد و نه چت کرد تو یاهو! بازهم اینترنت بهتر و بهتر شد. اینترنت نامحدود برای خونه شد ماهی 25 هزار تومن. عالی بود. اینترنت ما شد نا محدود مودم رو هم عوض کردم آخه پارسآنلاین میگفتن V1 رو ساپورت میکنه و میشه بیشتر از 33.6 کانکت شد. دانشگاه هم که دیگه سرعت اینترنت هر روز بهتر از دیروز. یه خط 8 مگا بایت داشتن واسه کل دانشگاه. این آخرا هم که اگه اوضاع خوب بود 200 کیلو بیت در ثانیه دیگه نرمال شده بود. وار هم میشد زد تو اینترنت اگه گیر نمیکرد! فیلم هم که جابر میگرفت برامون. ولی از وقتی اومدم بلاد خارج وضعیت بازم عوض شده. اینجا سرعت اینترنت اینقدر خوبه که دیگه تقریبا دانلود معنی نداره. هر چیزی رو بخوای همون موقع میگیری. فیلم و تلویزیون هم که آنلاین می بینیم. سرعت خونه 1 مگا بیت در ثانیه که بد نیست و هر کاری تقریبا میشه کرد باهاش. ولی دانشگاه دیگه شورش رو در آورده. سرعت اینترنت 61 مگابیت در ثانیه. انگار همه چیز رو کامپیوتر خودته. حیف که emule نمیشه گذاشت روش! خلاصه شاید یه وقتی پیر که شدیم واسه نوههام دوباره این داستان رو تعریف کردم که اون موقع ها یه چیزی بود بهش می گفتیم اینترنت...
هفت هشت سال پیش تو یه سازمان دولتی کار می کردم. اون زمان تازه اینترنت داشت همه گیر می شد. خلاصه مدیران سازمان هم تصمیم گرفتن که به خاطر رسالت مدیریتی در استفاده از تکنولوژی روز و تحقیقات برای عقب نماندن ازقافله سازمان های مشابه در دنیا، اینترنت رو تو سازمان راه بیاندازن. خلاصه اولش رفتن تو فکر دیش و اینترنت ماهوارهای و این حرف ها ولی آخرش با یکی از محدود ای اس پی های اون دوران که تعدادشون از تعداد انگشت های دو دست بیشتر نمیشد قرارداد بستن. شبکه جدید مبتنی بر ویندوز ان تی 4 رو هم راه انداختن و کابل کشی جدا. خلاصه سیستمی بود واسه خودش. اینترنت راه افتاد و دسترسی به اون رو مدیرعامل و معاونهاش داشتن، بعلاوه من و مسوول کامپیوتر و کتابخانه. یادش بخیر اون روزها جوون بودیم و دنبال هک کردن. خلاصه به سرور جدید راه پیدا کردم. البته اطلاعات خاصی رو سرور نبود بجز داده های خودم که یه کپی ازش رو اون جا نگه می داشتم. اما داده جالب لاگ فایل ها و کش اینترنت بود رو سرور. اونجا بود که فهمیدم جناب آقای مدیر و معاونان (به جز یکی از اونها) فقط و فقط از اینترنت برای مقاصد غیر اخلاقی و دیدن سایت های آن چنانی استفاده می کنن، اونم با چه جدیتی. جالب اینجا بود که با مرور این لاگ ها خیلی راحت هم می شد فهمید که کی دنبال چی هست و از چی خوشش میاد! یادم هست که ماه اول یه چیزی حدود 600 هزار تومن پول اینترنت دادن. از اون زمان به بعد یه جورایی به دست اندرکاران فیلترینگ کشور حق می دم!
کاشکی امشب مثل قدیمها، هنوز بودی
کاشکی بودی تا برات درد و دل میکردم
کاشکی از من نرنجیده بودی
کاشکی ناراحتت نکرده بودم
کاشکی نمیرفتی
کاشکی حداقل یه بار دیگه میدیدمت
کاشکی میشد امشب فقط تو صدای گریههام رو گوش میکردی...
دیشب یه سرویس جدید از گوگل پیدا کردم به اسم " گوگل ترندس" که کارش این هست که آمار و اطلاعات جستجوهای انجام شده توسط کاربران گوگل رو نشون میده. تو نگاه اول جالبه! تو نگاه دوم آدم فکر می کنه که عجب این امپریالیسم اطلاعات جمع می کنه که یه روز بکوبه تو سرمون! تو نگاه سوم هم آدم به این فکر می افته که یکم کار روانشناسی و جامعه شناسی انجام بده که ببینه کجای دنیا دنبال چی هستن یا برعکس هر چیزی کجا از همه بیشتر خواهان داره.
خلاصه کلام داستان از اینجا جالب میشه که بعد از حدود یک ساعت سر و کله زدن با این سرویس جدید و جستجوی اسم خودم و فک و فامیلم و دانشگاه و شهر و ... گفتم ببینم مطالب غیر اخلاقی چقدر مشتری دارن تو این دنیا. برای همین اول با واژه "sex" شروع کردم به جستجو... نتیجه برترین ها جالب بود: (ظاهرا جواب ها نرمال سازی شده است)
1.
2.
3.
4.
5.
6.
7.
8.
9.
10.
همینطور که می بینید هفت تا کشور از این فهرست کشورهای مسلمان هستن و کشور اسلامی ما هم در رتبه چهارم. سپس جستجو رو برای سال های 2004، 2005 و 2006 جداگانه انجام دادم و نتیجه این بود ایران عزیز طی هر سه سال در لیست برترین ها بود ولی از رتبه اول در سال 2004 به رتبه پنجم در سال 2005 و رتبه نهم در سال 2006 سقوط کرده. حالا معلوم نیست که این پسرفت به خاطر فیلترینگ قوی دوستان در شرکت دیتا بوده یا غنی شدن فرهنگ مردم. یادم افتاد که کلمه "girl" رو تو ایران فیلتر کرده بودن. همیشه این سوال تو ذهنم بود که بابا جان اینو آخه چرا! خلاصه این بود که "girl" رو جستجو کردم که بازم نتیجه جالب بود. ایران در هر سه سال مقام اول رو با اختلاف زیاد در دست داشت.
نتایج اولیه حیرت انگیز بود و باعث شد با کنجکاوی بیشتری ولی اینبار با محدود کردن جواب ها برای کشور عزیز و اسلامی خودمون ایران این کار رو ادامه بدم. کلی از لغت های غیر اخلاقی رو جستجو کردم، نتیجه کم و بیش شبیه بودن. البته یه جستجو هم برای کلمه های دیگر کردم که نتیجه چند تا از این جستجو ها رو اینجا آوردم و بقیه رو خودتون می تونید امتحان کنید.
واژه های غیر اخلاقی
|
واژه |
sex |
سکس |
porn |
واژه 1 |
واژه 2 |
|
1 |
|
Ilam |
|
Ilam |
|
|
2 |
Ilam |
|
|
Shahr Kord |
|
|
3 |
Shahr Kord |
Khomeyn |
|
|
|
|
4 |
Khorramabad |
Khorramabad |
Zanjan |
|
Semnan |
|
5 |
Khomeyn |
|
|
Kerm |
|
|
6 |
|
|
|
|
|
|
7 |
|
Shahr Kord |
|
|
|
|
8 |
Zahedan |
|
|
Rafsanjan |
Bandar Abbas |
|
9 |
|
Zanjan |
|
|
|
|
10 |
|
|
|
|
|
واژه های اخلاقی
|
واژه |
book |
حدیث |
paper |
آموزش |
university |
آشپزی |
|
1 |
|
|
|
Bandar Abbas |
|
|
|
2 |
|
|
|
Ilam |
Birjand |
|
|
3 |
|
|
|
Khomeyn |
|
|
|
4 |
|
|
|
Gorgan |
|
|
|
5 |
|
|
|
|
Semnan |
|
|
6 |
|
|
|
|
Zahedan |
Sari |
|
7 |
|
Zabol |
|
|
|
Semnan |
|
8 |
|
Bandar Abbas |
|
Babol |
|
Ilam |
|
9 |
|
Gorgan |
|
|
|
Zahedan |
|
10 |
|
Ilam |
|
Zahedan |
|
|
نکته جالب صدر نشینی و رقابت شهرهای مذهبی ایران در فهرست اول (واژه های غیر اخلاقی) هست!
از این آمار ساده میشه خیلی نتیجه ها گرفت ...
صبح اومدم چایی بخورم ریخت رو فرش. فرش رو شستم لکش نرفت. انداختمش رو هیتر که خشک بشه رنگ هیتر رو هم به خودش گرفت شد دو تا لک. بعدش داشتم غذا می پختم این زردچوبه (لعنت الله علیه) ریخت رو بهترین تی شرتم و شلوارم. هر دو لک شدن. بعدش عصری لباس های رنگیم رو شستم، وقتی لباس ها رو از خشک کن در آوردم دیدم یکی دیگه از لباس هام لک لک شده! خلاصه گفتم که حتما یه راه حل داره این لک تو این خارج. آخه این خارجی ها ماشالله برای هر چیزی یه مایعی، اسپریی چیزی دارن. خلاصه رفتم خرید و دیدم به به! یه طبقه پر از استین ریمووال! خلاصه بعد از کلی مطالعه کاربرد و طریقه مصرف یکی رو خریدم. خوشحال هم بودم که بالاخره با این اسپری حال هر چی لک هست رو می گیرم. تا اومدم خونه لک رو اول رو زرد چوبه امتحان کردم که کار نکرد. با خودم گفتم که خوب حق دارن بابا، این بنده خداها چه می دونستن که همچین چیزی هم هست. رفتم سراغ بقیه لک ها که نه تنها هیچ کدوم از لک ها پاک نشد، بلکه یکی از شلوارام لک های سفید هم به لک هاش اضافه شد. خلاصه اینطوری بود که امروز رو به عنوان روز جهانی لک نامگذاری کردم!
یه مرده بود
یه گربه داشت
گربه اش رو خیلی دوست می داشت
با چوب زد گربه اش رو کشت
رو سنگ قبر اون نوشت:
یه مرده بود
یه گربه داشت
گربه اش رو خیلی دوست می داشت
با چوب زد گربه اش رو کشت
رو سنگ قبر اون نوشت:
یه مرده بود ...
(اسم خارجی برنامه هم "د رومنس آف د تری کینگدامز" هست)
.jpg)
گویند:
"نیش عقرب نه از بهر کینهست
اقتضای طبیعتش این است..."
پس به طبیعت او خرده نمی گیرند
لیک او را می کشند مبادا که طبیعی باشد!
