یکشنبه سی و یکم تیر 1386
اولش گفتن که ونکوور هواش عالیه. یکی از بهترین جاهای دنیا برای زندگیه.
بعدش گفتن چهار ماه از سال بارونیه بقیه اش هواش عالیه.
بعدش گفتن که چهار ماه از سال هواش عالیه.
بعدش که وسط تابستون یه هفته بارون اومد گفتن این که می گن هواش خوبه مال اینه که نسبت به بقیه جاهای کانادا دما به منفی سی چهل نمی رسه.
به قول معروف لللللططططفففف فرمودن.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 10:25 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه سی ام تیر 1386
این که میگن اینترنت همه چیو ایندکس میکنه و اینا کذب محضه. عینه این که به آدم بگن که تو اون تیکه که با "کلاس ها" تگ شده، تقلب کردی! کذب محضه. بشنو و باور نکن

http://i11.tinypic.com/4oq2yjm.jpg
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 0:29 قبل از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
سلام
وبلاگ جالبی داریم.
تو رو خدا به ما سر بزنین. 
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 12:38 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
خاله من با مصرف پنیر پگاه به تب مالت دچار شده است.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:55 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
امروز یک مرد کله گنده (کته کله)به خاک این سرزمین قدم می گذارد.
به خودمان تبریک می گوییم.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:59 قبل از ظهر |
لینک
|
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
به نظرم هر چیزی که یه رگه هایی از آتانوموسی داشته باشه، قابلیت pet شدن رو داره. حتی آفتاب که ساعت ۹:۲۸ دقیقه سر صبح میافته تو تختت و تا بلندت نکنه ول کن ماجرا نیست
آهای خفته ی چند، سکوت ممنوع. بیدار شین!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 6:36 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه بیستم تیر 1386
یکی از پارامترهایی که کیفیت زندگی رو میشه بر پایه ی اون ماکسیمم کرد، تابع لذته. مفهوم لذت هست که برای شخصیت های مختلف، نگرش و مجموعه رفتارهای متفاوتی رو ایجاد میکنه و آدما رو متفاوت میکنه. گاهی لذت رو به اوج رسیدن معنا میکنن و گاهی به اوج رسوندن. گاهی لذت اشتراکی معنا میشه و گاهی محض و خودخواهانه. حالا چیزی که محل اشکاله اینه که اصل بالذات لذت چی باید باشه تا بتونه دو نفر رو با دو تا تابع لذت کاملا متفاوت بدون هیچ نقطه برخوردی تو مختصات دکارتی به ماکسیمم محض برسونه؟ مثل دو تا سطح تابع ۱+y|=x^2| که هیچ نقطه برخوردی ندارن اما با یه شیفت خیلی ساده در جهت درست میتونن کل صفحه دکارتی رو کاور کنن. این روزا دارم فکر میکنم که چقدر احتمال داره که جهت صحیح انتخاب بشه و یه تصمیم در شیفت ناصحیح چقدر میتونه آسیب رسون باشه
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 7:30 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه بیستم تیر 1386
باباجان! اين انسان رو ولش كنين كارش رو بكنه. چرا اين اندازه گير ميدين كه هوا رو گرم كرد، محيط زيست رو نابود كرد، طبيعت رو خراب كرد، گونهها رو منقرض كرد، انرژي مصرف كرد و هزار و يك گير بيدليل ديگه؟ خوب اين انسان هم جزيي از همين طبيعته ديگه، داره مسيرش رو ميره. حالا اين وسط گونههاي ديگه هم نابود شدن كه شدن. مثلا اگه قورباغهها نسل فلانجور حشره رو كم كردن، شما بهشون اعتراض ميكنين؟! مگه انسان چه فرقي داره؟ يه ذره قدرتاش بيشتره و تواناييهاش بيشتره. تو تكامل اينجوري بالا اومده، نوش جوناش، حقشه كه از قدرتاش استفاده بكنه. شايد هم دلش خواست خودش خودش رو نابود بكنه. خب بكنه. مگه دايناسورها از بين رفتن، كسي چيزي گفت؟ اصلا مگه به همين سادگيهاست؟ مثلا فكر كردين انسان همينجوري ميمونه؟ به قول يكي از دوستام خيلي سادهاين!
باباجان! خيلي هم كه انسان دنيا رو به هم بريزه، در نهايت يه نسل جديدتر و بهروزتر از انسانها به وجود مييان كه در برابر خرابكاريهاي پيشينيان مقاومت بيشتري دارن و ميتونن باقي بمونن، همين! نگران چي هستين؟ كه اين گونهي ضعيف و آسيبپذير فعلي مبادا تغيير بكنه؟!
به طور كلي، من شخصا اعتقاد ندارم كه انسان موجودي با شعور و درك ويژه است بلكه انسان رو هم مثل بقيهي موجودات ميدونم با اين تفاوت كه قدرتاش بيشتره (مثلا بگيرين ده برابر، صد برابر، دويست برابر). انسان از نظر من چيزي بيش از اون نيست. جزيي از طبيعته و لاغير. اگر دست بردن در طبيعت و روندش زشته، دست بردن در اعمال انسان هم زشته، چون به نوعي دست بردن در همون طبيعته. اگر ميبينين انسان دنيا رو به هم ريخت، چرا نميپذيرين كه حداكثرش اينه كه در كتابهاي تاريخ آينده اين طور نتيجهگيري كنن كه در فاصلهي سالهاي فلان تا بهمان يك گونه به وجود اومده بود (به اسم انسان) كه خيلي بر گونههاي ديگه تاثير گذاشت اما بعد از مدتي (مثلا هفتصد ميليون سال) دوباره نظام كرهي زمين به حالت متعادلي برگشت. همين!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:27 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه بیستم تیر 1386
به عبارات زیر دقت کنید:
۱- در کلان شهر تهران گربه است <--> در دهکده واترلو راکون است
۲- در کلان شهر تهران کلاغ است <--> در دهکده واترلو مرغ دریایی است
۳- در کلان شهر تهران موش است <--> در دهکده واترلو سنجاب است
حال به چند سوال آسان جواب دهید (سوالها به ترتیب سختی مرتب شده اند)
۱- در کلان شهر تهران مهدی عمویی بود <--> در دهکده واترلو .... ؟
۲- در دهکده واترلو مهدی عمویی است <--> در کلان شهر تهران .... ؟
۳ - در دهکده صنعتی کرج پویان خواجه پور بود <--> در دهکده واترلو .... ؟
راهنمایی و توضیحات:
۱- پویان خواجه پور در دهکده صنعتی کرج در نزدیکی کلان شهر تهران زندگی می کرد <--> پویان خواجه پور در دهکده واترلو در نزدیکی شهر تورنتو زندگی می کند
۲- پویان خواجه پور برای خرید لباس باید از دهکده صنعتی کرج به کلان شهر تهران می رفت <--> پویان خواجه پور برای خرید لباس باید از دهکده واترلو به شهر تورنتو برود
۳- درون کلان شهر تهران گاهی مهدی عمویی پویان خواجه پور را با اتوموبیل پراید جابجا می کرد <--> درون دهکده واترلو گاهی مهدی عمویی پویان خواجه پور را با اتوموبیل هوندا جابجا می کند
امتحان Take Home :
میزان تغییرات بوجود آمده نهایی را بصورت کلی تحلیل کرده و درصد آن را بیان کنید.
موفق باشید
پویان
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 1:56 قبل از ظهر |
لینک
|
سه شنبه نوزدهم تیر 1386
امشب مرور گذراي من از فيلمي به اسم Seven Up تموم شد. در اين فيلم با تعدادي بچهي انگليسي هفت ساله از موضوعات مختلف صحبت كردهان و نظرشون رو در مورد مسايل مختلف مثل ثروت، شغل و ازدواج پرسيدهان. بعد با همين بچهها وقتي كه چهارده ساله شدن صحبت كردهان و بعد وقتي بيست و يك ساله شدهان و همينطور بيست و هشت ساله و سي و پنج ساله و چهل و دو سالگيشون رو به تصوير كشيدهان!
فيلم جالبي بود و به هر حال ديدناش رو توصيه ميكنم. البته لازمه كه بيننده حوصله داشته باشه كه قشنگ به صحبتها گوش كنه و دقت كنه و اين موضوع براي من كه نه حوصله دارم و نه پيشنيازهاي زباني، كمي مساله رو سخت كرد!
يكي از نكات مثبت فيلم اين بود كه بيننده اين فرصت رو داشت كه ببينه چه طور بچهاي در آينده چه طور آدمي ميشه و قضاوتهاي ما از سنين اوليهي اين بچهها تا چه حد در آينده درست خواهد بود.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:28 قبل از ظهر |
لینک
|
دوشنبه هجدهم تیر 1386
امروز هم که خوب ۱۸ تیر به ما ربطی نداره
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 2:42 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه هفدهم تیر 1386
و دیروز زمین در ۷/۷/۲۰۰۷ دلش را در دستش گرفت و جانی تازه را از هر خرابه ای گدایی کرد.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 10:20 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه شانزدهم تیر 1386
به اسپم زیر توجه کنید:
JOHAN PULE FROM SANDTON,
JOHANNESBURG,
SOUTH AFRICA.
Hello Ali Baghani,
INHERITANCE
Greetings to you Ali Baghani, i know you will be supprised to read from me, but consider this letter a request from family in need of assistance. I got your contact address through coperate internet search of the Artificial Intelligence and Robotics Laboratory. Please do permit me to introduce myself as Johan Pule from Angola. I am the first and only son of late Brigadier Pule Miller. I am presently residing in South Africa.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 3:4 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه پانزدهم تیر 1386
دوستان عزيز نويسنده، اگر موافق باشين، در يك نهضت (نهضط؟ نهزت؟ نحضط؟ نهظت؟) انقلابي، اقدام به تغيير قالب اين وبلاگ كنيم و براي اين وبلاگ قالبي و عكسهايي و تيتري برگزينيم شايستهي اين وبلاگ و همهي شاگردان ***.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 11:22 بعد از ظهر |
لینک
|
جمعه پانزدهم تیر 1386
به عزیزان دست اندرکار در این وبلاگ
یک متر خیاطی و اگر نبود یک نخ بردارید
و برای ختم قائله کله گندگی روزبه و گاهی هم پویان دور سر خود را اندازه گرفته و صادقانه اعلام نمایید.
اعلام صادقانه نتیجه می تواند به نفع شما باشد چون ممکن است کله گنده نشوید ولی غیر از کله گنده چیزهای دیگری هم وجود دارد.
این نتیجه در پرونده پرسنلی شما در وبلاگ ثبت خواهد گردید.
با تشکر
حراست اصلاح طلب وبلاگ.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 7:37 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
داشتم به قصه ی فیزیک آدمیزاد فکر میکردم. که بزرگ و بزرگ تر میشه تا اینه به یه بالایی میرسه و از اون به بعد هی کوچیک و کوچیک تر میشه. یه توزیع نرمال. به اون بالا میگن فلات رشد. حالا این وسط خوشبخت کسی یه که به اون بالا که رسید، جرات داشته باشه که یه سقوط آزاد و تمام!
این جوری هم لذت اون لحظه سقوط آزاد رو از نقطه ی اوج درک کرده و هم درد کوچیک شدن ناخواسته تدریجی رو به دوش نکشیده.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 9:17 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 1:39 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
در صورتی که رفتارهای نامناسب و ناهنجار بعضی از دوستان در وبلاگ ادامه داشته باشد، اقدامات مناسب برای جلوگیری از آنها به عمل خواهد آمد و مسوولیت آن بر عهده خود فرد میباشد.
اعمال خلاف قانون وبلاگ:
غد بازی
نوشتن و یا ارسال هر متن که بر خلاف امنیت وبلاگ باشد.
هرگونه ارتباط با عوامل بیگانه و دشمن وبلاگ.
مراجعه به وبلاگ با مانتوی بالاتر از زانو.
احتکار مطالب پست نشده.
استفاده از وبلاگ بیش از سه دقیقه در روز (در پستهای آتی جزییات طرح سهمیه بندی وبلاگ خواهد آمد)
تبلیغات غرب (آخرین اخطار به مهاجران)
هر گونه استفاده از کلماتی که پلیس وبلاگ از درک آن خارج باشد.
استفاده از وبلاگ در حالیکه جنس مخالف در حال بازدید از وبلاگ باشد.
استفاده از رنگهای شاد در نوشتار. در صورتی که نویسنده از رنگهای مرده شامل خاکستری و مشکی استفاده کند، مورد تشویق و ارتقای شغلی قرار خواهد گرفت.
نوشتن خاطرات عاشقانه.
کامنت گذاشتن برای جنس مخالف.
و در پایان هر گونه مطلبی که به نظر پلیس وبلاگ خوشایند نباشد.
توجه: در این گونه موارد گزارشی به اطلاعات وبلاگ داده خواهد شد و احضاریهای به نویسنده مطلب مذکور فرستاده خواهد شد و طبق قانون پیگری و عمل خواهد شد.
پلیس وبلاگ
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 3:56 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
تو کرمون به یه نوع پرنده که فقط تعریفش رو شنیدم و تا حالا ندیدمش، میگن سیسلالنگ (siselaleng). تازگیها فهمیدم که تو بعضی از شهرهای استان کرمون بهش میگن اودلالیسکو (odelaliskoo).
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 3:26 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
- من سياهپوست استخدام نميكنم چون اگر كاري ازش بخوام، به من ميگه كه چون من سياه هستم تو اين كار سخت رو به من دادي و اگر سفيد بودم اين كار رو به عهدهي من نميذاشتي. به همين دليل خودم رو راحت كردم و دور سياهپوستها رو خط كشيدهام.
جملهي بالا از گفتههاي يكي از كارفرماهاييه كه در آمريكا كار ميكنن. احساس ميكنم قضيهي سياهپوستها به نوعي دور بسته منتهي شده: سفيدپوستها نظر بدي نسبت بهشون دارن، اين نظر بد در برخوردشون ظاهر ميشه، سياهپوستها جبهه ميگيرن و برخورد بدي نشون ميدن، متناسبا نظر قبلي سفيدپوستها تاييد ميشه و باز هم نظرشون بدتر ميشه و به همين ترتيب برخوردشون هم از قبل بدتر ميشه، باز هم سياهپوستها برخورد بدتر ميبينن و متناسبا برخوردشون بدترتر ميشه و به همين ترتيب. البته اين سير تا بينهايت پيش نميره و جايي اشباع ميشه و به نقطهاي ميرسه مثل همين وضعيت الان.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:53 قبل از ظهر |
لینک
|
سه شنبه دوازدهم تیر 1386
چرا آدم بعضی وقتا با اینکه می دونه داره گول می خوره ولی بازم گول می خوره؟!!!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 10:32 قبل از ظهر |
لینک
|
سه شنبه دوازدهم تیر 1386
- اگه بخواي ميتوني براي مسافرت بري انگليس، اونجا مشكل زبون هم نداري چون اونجا انگليسي حرف ميزنن.
- جدي؟!!! يعني مردم انگليس هم انگليسي حرف ميزنن؟ جدي ميگي؟!! نميدونستم....
اين قسمتي از يك گفتگوي واقعي بود كه با يكي از شهروندان همين مملكت ايالات متحده داشتم.
و اما ايران: تعداد خيلي زيادي از مردم حتا نميدونن ايران چه جور كشوري هست و كجاي دنيا هست. بيشتر افرادي كه اطلاعاتي هم دارن، ميپرسن «طرفهاي عراقه؟» و در يك مورد هم طرف گفت «ايران همون طرفهاي روسيه است؟» و جالب اينجاست كه پير و جوون نداره و همگي اطلاعاتشون در يك حدوده (شايد حتا جوونترها بدتر هم باشن). حالا كمي فكر كنين كه اين همه دعوا بر سر برنامههاي اتمي ايران هست و گاهي هم صحبت از جنگه و اين كه آمريكا به ايران حمله بكنه و قسمت عمدهاي از اين ملت حتا خبر ندارن ايران كجاي دنيا هست.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 4:7 قبل از ظهر |
لینک
|
دوشنبه یازدهم تیر 1386
وقتي كه براي خيالپردازي به مواد اوليه احتياج باشه و روزي مواد اوليه تموم بشن....
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 6:20 قبل از ظهر |
لینک
|
یکشنبه دهم تیر 1386
حالا که بعد از مدت ها تلویزیون ایران رو میبینم، میبینم که طرح ساماندهی سیمایی یه دولت خدمتگزار کاملا مشهوده. دستشون درد نکنه. بالاخره یکی پیدا شد این اسباب طرب و اطلاع رسانی رو جمعش کنه. خدا رو شکر.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 4:18 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه نهم تیر 1386
شنیدم امروز٬ باز توی روبولب تولد بازی بوده و بر و بچ از جابر جان بستنی گرفتن...
جای من٬ عتید٬ تاران٬ پویان٬ علی و روزبه هم خالی .... ایشالا که تولد نفر بعدی٬ هیچ کی دیگه از این جمع توی روبولب نمونده باشه و همه٬ جاشون خالی باشه ;)
پ.ن. "توی روبولب نمونده باشه" یعنی اینکه " اینورا باشه" P:
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 7:13 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه نهم تیر 1386
یه آدمی که حداقل از جنس من نبود:
یه اشتباهی که ما کردیم این بود که ماشین عروسیمون رو جای گل میوه زده بودیم
خوشگل شده بود ها ولی می دونی مشکلش چی بود؟
سر هر چار راه که چراغ قرمز بود و می ایستادیم این بچه های دستفروش سر چهار راه حمله می کردند به ماشین و ...
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 1:2 بعد از ظهر |
لینک
|
جمعه هشتم تیر 1386
بچه ها یه مدتیه می خوام اینو بگم ولی نشده:
به نظر من بهتره وبلاگ رو تعطیل کنیم و به جاش یه Message Board درست کنیم تا راحتتر بتونیم برای همدیگه پیغام بذاریم.
وقتی خود ما که نویسنده های وبلاگ هستیم هیچ احترامی برای یک مطلب نوشته شده قائل نیستیم و در قسمت نظرات اون مطلب، مطالب بی ربط می نویسیم و یا برای همدیگه پیغام می ذاریم چه توقعی میشه از دیگران داشت؟
با احترام
خلیل
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 2:35 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه هفتم تیر 1386
و از كرامات ملت ما هم يكي اين كه اولين شنوندهي اعتراضاتشان، بيجانترين اشيا و ساختمانها هستند.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 11:10 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه هفتم تیر 1386
«یازده و اهم اخبار: درست در زمانی که همه چیز در حال به هم ریختن است، با یکی از آشنایان که انسان معتقد و مومنی هم هست، تلفنی حرف میزنم، میگوید که در شهر خبر خاصی نیست. یک لینک از نمایشگاه گروهی تعدادی از خانمهای عکاس و نقاش را هم میفرستد که کلی عکسهای بامزه و جالب در آن است. تهران، همین است! هر کسی کار خودش را میکند، مثل عبور از تونل وحشت که اسکلتی جلوی آدم ظاهر میشود و همه فریاد میزنند و بعد همه با هم میخندند، همینجوری است.»
قسمتي از
يكي از نوشتههاي ابراهيم نبوي
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:15 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه ششم تیر 1386
پمپ بنزین آتیش بزنیم یا جیره ی خودمون رو بگیریم و ساکت شیم یا بریم توی خیابون پشتی ته صف وایسیم. مساله این است!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 12:52 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه پنجم تیر 1386
هيچ فكر كردين كه اگه قرار باشه همه رعايت كنن و هركس بخواد نصف اون مقدار كه ميشنوه حرف بزنه، بعد از مدتي همه جا سكوت ميشه؟
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:39 قبل از ظهر |
لینک
|
دوشنبه چهارم تیر 1386
آهای اهل خارج!
توی یک کامنت حق دارید بنویسید که به چه حقی هجرت کردید و دستاوردهای روحانی هجرت خود را با دیگران تقسیم نمایید.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 9:10 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه سوم تیر 1386
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:5 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه دوم تیر 1386
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 0:45 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه یکم تیر 1386
تاران عزيز!
عليرغم همه چيز، همچنان در قلب ما جا داري.
تولدت مبارك!
دوستانت در آزمايشگاه رباتيك
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 11:18 بعد از ظهر |
لینک
|
جمعه یکم تیر 1386
در راستای این بازیی که این چند روز داره همه رو معتاد میکنه٬ از جمله خودم رو

٬ فعلا رطیل واتر آبادی با ۶۷۲/۵۱ ثانیه رکورد داره! فعلا که من در تلاشم رکوردشو بشکنم٬ اگه خواستین میتونین به این تورنمنت بپیوندین

این هم لینک بازی:
http://www.3jokes.com/data/concentration_test.htm
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 7:9 قبل از ظهر |
لینک
|