ایستگاه بعد شهید بهشتی …
… فال حافظ 100 تومن …
سه تا دستمال آشپزخونه 1000 تومن …
ایستگاه بعد مفتح ..
دستکش های چرمی 2500…
…. ایستگاه بعد امام خمینی …
ساک های هدیه همه رقم همه مدل همه سایز فقط 1000 تومن …
… ایستگاه بعدی دانشگاه شریف …
این کل صداهایی بود که در طول یک سفردرون شهری نیم ساعته توی متروی تهران شنیده شد!
تو این مملکت هیچی جای خودش نیست؟؟!
اسمش «باب» هست و چيزي حدود هفتاد سال سن داره. دانشجوي ليسانس در دانشگاه ماست و مدت زيادي هست كه در اين دانشگاه مشغول به تحصيل بوده. در جنگ ويتنام شركت كرده و در اونجا صدمه ديده. يكي از صدماتي كه ديده اينه كه تير به دستاش خورده و به همين خاطر كارايي لازم رو نداره (در اصل اهل نيويوركه، اما هواي سرد اونجا با وضعيت دستاش سازگار نبوده و در نتيجه به تگزاس اومده). يكي ديگه از صدماتي كه ديده اينه كه حافظهي بلندمدتاش رو از دست داده و در كنارش هميشه نوعي احساس گيجي داره (خودش از عبارت light-headed استفاده ميكنه). درس جاوا رو چهار ترم گرفته تا موفق شده بگذرونه و احتمالا در اين ترم موفق نخواهد شد درس سيپلاسپلاس رو بگذرونه چون نمرهي امتحاناش پايين بود. از اين ميگفت كه با خرج ادارهي مربوط به كهنهسربازها (يه چيزي تو مايههاي بنياد مستضعفان و جانبازان خودمون) به مدت شيش هفته در سيسييو نگهداري شده بوده (از قرار شبي بيست هزار دلار)، در عين حال به مدت سه ماه هم در بيمارستان نگهداري شده (كه هزينهي هر شب چهارصد دلار بوده) و يك خرج پزشكي ديگه هم داشته كه من يادم نميياد. در مجموع حدود يك ميليون دلار هزينهي درماناش شده بوده!
حالا فهميدين كه آمريكا به جز نيت خير چيز ديگهاي در سر نداره؟
مرد انجامدهندهي قفسهي سينهي متحد
روزبه دانشور
----------
مرد انجامدهندهي قفسهي سينهي شما شب شديد
روزبه دانشور
----------
سرزمين ازدواج
روزبه دانشور
----------
Master-Slave
ارباب بنده
حسين امينايي
----------
من او تنفگ
روزبه دانشور
----------
Microsoft
ريز نرم
روزبه دانشور
----------
Microsoft Office
شركت ريز نرم
روزبه دانشور
----------
Microsoft Office Outlook Express
نگاه بيرون سريع شركت ريز نرم
روزبه دانشور
----------
Microsoft Office Powerpoint
نقطهي توان شركت ريز نرم
روزبه دانشور
----------
Motherboard
مادر تخته
سعيد عاميزاده
----------
Mp3
درخت نخود ام
پويان خواجه پور و روزبه دانشور
----------
Parser
سگ نگهبان
مهدي عموئي
----------
Parsing
واق واق كردن
علي باغاني
----------
Save
بگو و
روزبه دانشور
----------
Server
خدمت دهنده
حسين امينايي و روزبه دانشور
----------
Thumbnail
ميخ شصت
حسين امينايي
----------
ThunderBird
پرندهي تندر
روزبه دانشور
----------
Uninstall
نا در طفره
علي باغاني
----------
Watchdog
سگ را تماشا كن
علي باغاني
----------
كالباس
تماس بگير رئيس
روزبه دانشور
----------
Apply
چشم سيب
حسين امينايي و روزبه دانشور
----------
شستن هزار كيلو
روزبه دانشور
نتایج رای گیری به شرح زیر است:
بله ---> 59 رای - %55.7
خیر ---> 47 رای - %44.3
پدر بزرگم کارمند راه آهن بود و آخرین جایی که به خاطر شغلش زندگی می کرد، ایستگاهی بود فوق العاده قشنگ مخصوصا برای روزهای کودکی به نام زرین دشت در مسیر تهران شمال . بارها در قطار دیده بودم کسانی که بلیط ندارند جریمه می شوند، البته اصطلاحا می گفتند جریمه چون همان مبلغ بلیط را باید می پرداختند و بدترین جریمه این آدمها این بود که باید توی راهرو می ایستادند، حتی گاهی تا گرگان و مشهد و شب توی راهروی قطار می خوابیدند. در تمام اون سالها هیچ وقت ماجرایی را که هفته گذشته دیدم را ندیده بودم.
مادر بزرگم را برده بودم که سوار قطار بشه، قطار یک توقف کوتاه توی ایستگاه داشت تا مسافرهای بین راه سوار بشن مامور قطار بلیطها رو دم در چک می کرد . یک خانواده شش هفت نفری یک پدر بزرگ، یک مرد جوان، یک مادربزرگ، سه خانم جوان و چندتا بچه که هنوز گریه آمیخته با وحشت اونها از ذهنم پاک نشده. زنها و پیر مرد سوار شده بودند که مامور بلیط را از مرد جوان خواست چون بلیط نداشتند به مرد اجازه سوار شدن نداد. پیرمرد را هم گرفته و کشان کشان از در بیرونش انداخت . مرد جوان که دیگه تسلیم شده بود می گفت باشه بذار برم مادر و زن و بچه ام رو بیارم اما مامور اجازه سوار شدن نمی داد. درهمین میان مسافر دیگری که مرد جوان را مزاحم سوار شدن خود می دید مشتی با تمام وجود به مرد جان کوبید و او را از جلوی در کنار کشید و سوار قطار شد. قطار راه افتاد مردجوان تا به خودش بیاید مامور در قطار را بست . پیر مرد ، یک زن و مرد جوان ماندند و بقیه با قطار رفتند و کودکان همچنان با وحشت گریه می کردند.
| استاد | كانادا | مهاجرپذير |
| امير دانك | كوبا | خيلي حرف ميزنه |
| پروفسور | روسيه | رابطهاش با مهدي عمويي خوبه ولي مشروطه |
| پي جي | آمريكا | بدون نياز به توضيح |
| جابر حيدريان | استراليا | دور از همه نشسته و چند سال هم استراليا بوده |
| حبيب كرباسچيان | تركيه | اتحاديهي اروپا راهش نميدن |
| حسين امين آبادي | فلسطين اشغالي | مورد تجاوز اسراييل بوده و هست |
| خليل عامي زاده | چين | يه گوشه كارش رو ميكنه و كاري نداره |
| رسول كريمي | چچن | پر سر و صدا |
| روزبه دانشور | سوييس | ضد جنگه |
| سپند انصاري | مكزيك | خودش رو به آمريكا نزديك ميكنه و گوجهفرنگي صادر ميكنه |
| طه كوثري | ايتاليا | خوش و خرم |
| عباس باقاني | ژاپن | عشق ژاپنه و پولداره |
| عمو پورنگ | برزيل | رنگش جوره و اهل خوشي و لذت هم هست |
| فخرايي | آلمان | دقيق و باانضباط |
| فرزاد رستگار | اردن | مورد حملهي اسراييل |
| قشلاقي | عربستان سعودي | فربه و پولدار و خوشخوراك |
| محمود حاتمي | امارات متحده عربي | پولدار و مهاجر به امارات |
| مهندس | اسراييل | به هزار و يك دليل |
| مهندس صادقي | هند | بيصدا و كاربكن و پيشرفته و بيآزار |
| مهندس عمويي | ايران | شلوغ با هياهو دردسرساز غربزن شردرستكن |
1. صدای چیزی شبیه به دعوا
2. صدای نرده های بالکن همسایه
3. صدای زنی که فریاد می زند: Someone help me!
4. صدای مردی که می گوید: Honey thats ok! I'm gonna call 911.
5. صدای صحبت کردن مرد با پلیس و دادن اطلاعات شخصی که از بالکن طبقه 12 به پایین پریده.
6. فرار بچه هایی که در محوطه پایین ساختمان مشغول بازی هستند
7. حضور پلیس در حدود 1 دقیقه بعد از تلفن
8. افزایش تعداد پلیس ها و نوار کشی محوطه
9. صدای زن که به پلیس ها می گوید : He was my husband, just sweep it away
10. زندگی بعد از 5 دقیقه به حالت عادی بر میگردد.
11. تعداد همسایه های شاهد ماجرا از پنجره در حدود 10 نفر در یک ساختمان 200 واحدی!
ادامه مطلب
همیشه در قلب ما جا داري.
تولدت مبارك!
دوستانت در آزمايشگاه رباتيك

جالبه كه تلخترين خاطرههاي زندگيام، موندنيترينها هم بودهان. چيزهايي كه
بعد از گذشت سالها، شايد ده و يا حتا بيست سال، هنوز هم يادآوريشون تنم رو ميلرزونه،
عصبي ميشم و به حالتي ميرسم انگار كه همين تازگي اون اتفاق افتاده باشه. اين
شرايط براي خاطرات خوب صادق نيست. نميدونم كه خاطرات بد چه تاثيري در مغز ميذارن
كه يادآوريشون قدرت خيلي زيادي در تداعي اون زمان داره در حالي كه خاطرات خوب
الزاما اون قدرت رو ندارن.
...Please take a look at your exam schedule and report immediately to ECE Student Services if you have any hardships.
A hardship is defined as three or more examinations scheduled within a
24-hour period. A student facing an examination hardship shall be given
an examination date for the second examination causing hardship by the
respective instructor or department. The student must notify the
instructor of the second examination *no later than one month prior to
the examination date....
- : بچه های خوب، حالا یه دست و جیغ بلند به افتخار عمو پورنگ
- يه سوال هم داشتم كه در فلان فصل هواي شهرتون چه طوريه؟
* اون موقع هواش سرد نيست و شبيه تهرانه. البته اين سوال احمقانهايه، چون هر موقع بخواي مسافرت بكني، كافيه به سايت weather.com سر بزني و هوا رو ببيني.
(البته با توجه به امكانات موجود، سوال احمقانه است؛ اما شايد جواب هم كم احمقانه نيست، چرا كه ميشد به راحتي تعداد زيادي از جملهها حذف بشن، منظور رسونده بشه و احمقانه بودن سوال تاكيد نشه).
ظرفيت آدمها رو ميشه با جوابهاشون به سوالهاي احمقانه يا مشكوك به احمقانه سنجيد. هرچه قدر كه ظرفيت بالاتر بره، جوابها متينتر و متواضعانهتر ميشن و برعكس.
بهع! این ولایت ما چرا یه جوری شده؟!
آشنا نيست؟
اين رييس جمهور شما چي كار به كار همجنسگراها داره؟!
