بالهای شکسته
از فیلمهایی بود که خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم. مثل بقیهی فیلمهایی بود که دوست دارم: شبیه به زندگی. یک مجموعه بدبختی و بیچارگی و فلاکت به همراه خوشیهای هر از گاهی و موقت.
فیلم محصول اسراییله (گویا در فیلمسازی هم قدرتی هستن این ملت) و در مورد مشکلات پیچیدهی خانوادهایه که پدرشون رو از دست دادهان. علت مرگ پدر هم این بوده که در سفر، دختر خانواده به دستشویی احتیاج داشته و چون خجالت میکشیده، از ماشین خیلی دور شده و در این مدت زنبور به پای پدر میزنه و پدر حساسیت داشته و.... حالا هم دختر کوچیک خانواده برای دستشویی مشکل پیدا کرده.
فیلم موسیقی خوبی هم داره که یک نمونهاش همینه:

4، 5 سال پيش عصر دانش افزار يكي از پيشروهاي آي تي زمان خودش بود و يادمه وقتي اسم عصر دانش ميومد، سرمون رو بالا ميكرديم و اينا و خلاصه عصر دانش افزاري بوديم كه كسي از كنارمون نميتونست حتي رد بشه.
تا دو سال و نيم پيش هم كه از كمپاني جدا شدم، هنوز حدود 500 نيرو داشت و يادمه طرح اُ90 رو اجرا ميكردن و ساختماني با معماري ساختمان مركزي اوراكل داشتن درست ميكردن و ملت، دنبال خريدن هكتار هكتار زميناي پرديس بودن و يادمه كه ادعا ميكردن كه عصر دانش غول اوراكل هست تو ايران و از اين صحبت ها.
قصه ادامه پيدا كرد تا اونجا كه كمپاني ورشكست شد و CEO كه يه موقع يه شخصيت دست نيافتني بود شد يه CEO ورشكسته كه پاي گواهي كار امضا ميكنه و سعي ميكنه بقاياي يه خرابه رو در اوج ويراني سرپا نگه داره.
مشاوراي ارشد تا جايي كه دستشون ميرسيد بار خودشون رو بستن و رفتن دبي و كشورهاي همسايه. يك سريشون هم كمپاني زدن و رفتن دنبال بيزنس خودشون. ديروز كه زنگ زدم، آقاي مسئول نيروي انساني در كمال ادب گفت كه شما هم طلبكارين؟! داشتم فكر ميكردم كه كمپاني اي كه اينهمه براي خودش برو و بيايي داشت كارش رسيد به كجا! به اين ميگن ريسك! يك ريسك واقعي
و به قول مشاور ارشدمون، ارزش افزوده اش اينه كه توي بيزنس هيچ وقت رأس هرم نايستيد. امن ترين جاي كمپاني بالاترين سطح مشاوره اي است!
سخنران (William A. Wulf)
از قانونی نام برد به اسم Metcalfe's law که معتقده ارزش یک شبکهی مخابراتی با توان دوم تعداد کاربران شبکه
متناسبه. مثلا اگه شما در کل دنیا صاحب تنها دستگاه تلفن باشین، هیچ ارزشی نداره.
هرچهقدر که تعداد دارندگان تلفن بیشتر بشه، ارزش دستگاه شما بیشتر و بیشتر میشه
و وقتی به بیشترین ارزشش میرسه که هرکس یک دستگاه (و البته یک خط!) تلفن داشته
باشه. از این پرسيد که چرا ما از محصولات مایکروسافت استفاده میکنیم؟ آیا ارزونتره؟
(که نیست) آیا باگهای کمتری داره؟ (که نداره) آیا قابل اعتمادتره؟ (که نیست) آیا
سریعتره؟ (که نیست) علتاش یک چیزه: اگه یک فایل وورد رو به شنوندگان سخنرانی
بده، مطمئنا همگی میتونن اون فایل رو باز کنن و ازش استفاده کنن و همین هم داره
ارزش ایجاد میکنه. دادگاه مایکروسافت رو به خاطر انحصار جریمه میکنه، اما واقعا
همون یکنواختی و همهگیر بودن محصول مایکروسافت بوده که تا این اندازه محصول رو
مطلوب کرده.
http://hossein.aminaiee.ir/index.html
صاحب سایت قاعدتا باید هنرپیشه باشه، چون داره می میره از خوش تیپی. یه نگاه بندازین.
سخنران (William A. Wulf) معتقد بود که در زمینهی صفحات وب قضیه برعکس خیلی از تولیدات
قدیمیه. الان یک صفحهی وب باید استفاده بشه تا ارزش داشته باشه و اگه یک صفحه
تولید بشه و جايي در معرض دید عموم قرار نگیره، هیچ ارزشی نداره. از این میگفت که
یک صفحهی وب برای دیده شدن داره بارها و بارها کپی میشه (در هارددیسک، در حافظه،
در حافظهی جانبی و...) و همین کپیهاي مكرر باعث میشن که اون تولید ارزش پیدا
کنه. پس به همین ترتیب تعریف از کپی باید تغییر کنه و متناسب با شرایط جدید تعریفهای
جدید ارایه بشه.
سخنران (William A. Wulf) معتقد بود که قبلا وضعیت به این ترتیب بوده که یک
اختراع ثبت میشده و برای بیست سال هم حقش به مخترع میرسیده. الان وضعیت فرق کرده.
خیلی از محصولات دنیای جدید (مثلا نرمافزاری) وقتی اختراع میشن، بعد از یک سال
خود به خود از کار افتادهان و یک محصول دیگه جاشون رو گرفته. میگفت که قبلا لازم
بوده که اگر کسی چیزی رو میخواسته ثبت کنه، باید خود محصول رو هم میآورده؛ اما دیگه
الان وضعیت اون طوری نیست. ما تونستيم اين رو درك كنيم که کتاب با محصول فیزیکی
فرق داره و در نتیجه راههایی برای محافظت از حقوق نویسنده ایجاد کردیم. اما هنوز
متوجه نشدیم که محصولات دنیای جدید (مثل محصولات در زمینهی فنآوري اطلاعات) با
هردوشون فرق داره و در نتیجه باید قوانین جدیدی برای محافظت از پدیدآورندگان این
محصولات تهیه کنیم.
امروز تولد خواجه پور تادوانی هست!
کادو که نگرفتین براش ( به جز خودم)، حداقل بیایید تبریک بگید فکر کنه دوستش داریم!
تولدت مبارک خانوم مهندس
