شنبه بیست و نهم دی 1386
حیات (زندگی) یک تعادل پایداره یا ناپایدار؟
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 1:4 قبل از ظهر | لینک
|
جمعه بیست و هشتم دی 1386
امروز یه خبری خوندم که یه دانشگاهی توی ژاپن و دانشگاه کارولینا توی یه پروژه مشترک٬ یه کار فوق العاده هیجان انگیز کردن... یه میمون توی آمریکا فکر میکنه٬ بعد از طریق اینترنت امواج الکتریکی مغز میمون رو میفرستن به یه ربات توی ژاپن و بعد ربات٬ فکری رو که میمونه کرده انجام میده!... خیلییییییییییی باحال بود... خوشمان آمد ;) ...
البته ناخودآگاه یاد کلاس Distributed Artificial Intelligence دکتر نیلی توی دانشگاه تهران افتادم که داشت توصیف میکرد که چه بلایی سر مغز میمون بیچاره میارن تا بتونن این امواج رو بگیرن!!! و اون موقع چقدر دلم واسه میمونه سوخته بود!!!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:58 بعد از ظهر | لینک
|
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
یلمی که در پایان مطمئن نیستیم که آیا فیلم دیدیم یا یک شعر که به تصویر در اومده؟ تصویرهای قشنگ و موسیقی قشنگ به همراه تصویر قشنگی از عشق (هرچند کمی اغراق شده و غیرواقعی).
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 11:26 بعد از ظهر | لینک
|
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
سازمانی هست به اسم کیوا که از صداقتاش اطلاعات زیادی ندارم اما ظاهرش خوب و هیجانانگیز به نظر میرسه. برنامهاش هم اینه که کسانی پول قرض میدن و کسانی هم در کشورهای در حال توسعه از این وامهای بدون بهره برای کاآفرینی استفاده میکنن. در مورد این که پرداخت وام به کارآفرینها تا چه اندازه در رفع فقر موثر خواهد بود من اطلاعی ندارم. اما دست کم این برنامه ظاهر خوبی داره و پرداخت وام برای اشتغال ایدهی مناسب و سالمی به نظر میرسه.
http://www.kiva.org
http://www.kiva.org
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 9:32 قبل از ظهر | لینک
|
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
وقتی که برای اولین بار خبر ورود روزنامههای الکترونیکی رو شنیدیم (شاید چیزی حدود پونزده سال پیش) یکی از آشناها با این ایده چندان موافق نبود. از این میگفت که روزنامه فقط یک روزنامه برای خوندن نیست بلکه به همراهش خیلی آداب و رسوم دیگه هم هست از جمله این که روزنامهفروش رو میبینی و با هم صحبت میکنین و ارتباطات انسانی شکل میگیره. وقتی این پروسه رو حذف میکنی در واقع خیلی قسمتهای مهم قضیه رو داری حذف میکنی.
به شخصی که تور به راه میانداخت و ملت رو به مسافرت میبرد (عملا بدون درآمدی برای خودش) پیشنهاد دادم که از یک وبسایت و امکان ایمیل برای خبر دادنهاش و اعلام برنامههاش استفاده کنه (عادت داشت که برای هماهنگی به تکتک مسافرها زنگهای چند ثانیهای یا حداکثر یک دقیقهای میزد که هماهنگیهای سفر رو انجام بده). شخص مورد نظر با ایدهی من موافق نبود و میگفت که وقتی که از این امکانات استفاده کنیم دیگه این ارتباطات دو به دو رو از دست میدیم در حالی که ما با همین ارتباطات بین آدمها حتا اگه با یک تلفن سادهی کوتاه باشه زنده هستیم.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 3:55 قبل از ظهر | لینک
|
جمعه بیست و یکم دی 1386
از کرامات ملت این جا یکی هم این که بعضی دخترها وقتی ازدواج میکنن دیگه فامیلی شوهرشون رو استفاده میکنن استفادهای.
در رزومهی طرف نگاه میکنین و میبینین که مقالههاش تا سال فلان به اسم الگا تچکسینوکایا بوده و از اون به بعد مقالهها به اسم الگا پیرس بیرون مییان.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:9 قبل از ظهر | لینک
|
سه شنبه هجدهم دی 1386
آدم های دور و برم آدمایی هستن که با اینکه بزرگ شدن، با اینکه بیرون از ایران هستن، با اینکه خیلی ادعا دارند و خیلی هم روشون شاید حساب کنم، اما هنوز جرات فریاد رو ندارن. هنوز هم ایثار منو واسه پوشوندن ترسای خودشون لازم دارن!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 0:24 قبل از ظهر | لینک
دوشنبه هفدهم دی 1386
در زندگی چیزهایی هست که چیزهای دیگه رو میپوشونه خوب هم میپوشونه. مثلا از کسی چیزی دیدین که دیگه بعد از اون قبل از هر چیز همون یک مورد به چشمتون مییاد و نه خیلی چیزهای خوب دیگه. مثلا یک عراقی رو تصور کنین که آمریکاییها رو متجاوز میدونه. الان دیگه برای این آدم اولین چیزی که به نظر مییاد همون تجاوزه و دیگه نمیتونه نکات مثبت احتمالی حضور آمریکاییها رو ببینه. یا مثلا فرض کنین شوهر یک خانوم دومین زناش رو گرفته باشه. الان دیگه برای خانوم اول تنها چیزی که دیده میشه همون شخص هوو و مسالهی هووییتشه. دیگه نمیتونین ازش بخواین که به نکات مثبت داشتن هوو هم فکر کنه حالا گیرم که هوو در کنار بدیهاش دو هزار مزیت هم داشت.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 6:28 قبل از ظهر | لینک
|
پنجشنبه سیزدهم دی 1386
همه کار میکنن و اکثرا از نیروی کار خودشون استفاده میکنن. یکی بازوش رو برای گرفتن پول در اختیار میذاره و یکی هم مغزش رو. به هیچ کدوم اینها برچسب نمیزنن اما به یک گروه خاص که میرسه روشون دویست تا اسم میذارن: تن فروش... خود فروش... باباجان! اولا لااقل اسم از فروش نیار. کسی تنش رو نفروخته. فوقش اینه که اجاره داده. دوم این که فکر میکنین استاد دانشگاه یا مدیر یک مجموعه یا کارگر یا خیلیهای دیگه چی کار میکنن؟ بخشی از بدنشون رو اجاره میدن. برای مدتی محدود با شرایط از پیش توافق شده.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:20 قبل از ظهر | لینک
|
دوشنبه دهم دی 1386
خداوكيلي دو پادشاه در يك اقليم نگنجند.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 6:42 بعد از ظهر | لینک
|
سه شنبه چهارم دی 1386
کریستمس موبارک!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 9:0 قبل از ظهر | لینک
|
