یا
انسان خدا را آفرید و از آن پس با خالق خویش روزهایی داشت...

! The most boring weblog ever



آخه 31- درجه اختلاف تو 8 ساعت!!!
اینا رو من باید بگم؟
آب و هوای کانادا هر چی هم که بد باشه دو تا فیچر خوب داره: یکی اینکه خواب آدم زیاد میشه و دیگه اینکه اشتها و ذوق و قریحه آشپزی آدم، صدچندان میشه :)
در حالیکه توی سنگاپور، آشپزی، تفنن محسوب میشه و ۸۵٪ غذای آدم رو آشپزهای خوب هاکرسنترها میپزن اما جبر روزگار و طعم ناسالم غذاهای اتاوا، باعث شده آشپزخونه به یک تفنن گاه روزانه تبدیل بشه!
دیگه اینکه از تنوع غذاهای شرق دور اینور دنیا هیچ خبری نیست. حالا قشنگ میفهمم که سنگاپوری ها چرا اونجا رو «food lovers' heaven» لقب می دادن. بعدشم اینکه اگه توی شرق ۶۵٪ آدم ها سبزی خور (وجترین) هستن، من اینجا هنوز به یه وجی بر نخوردم! دیگه حالا تنوع غذایی یه وجترین ها دیگه بماند. و دیگه اینکه اینور دنیا روی پاستا و پیتزا و این جور چیزا میچرخه و غذاهایی که توی شرق، عنوان وسترن فود گرفته و دامنه وسیعی از ماهی و مرغ و گوشت باربکیو و استیک و برگر و ... را در بر میگیره اینجا اونقدر دامیننت هست که دیگه به سختی و توی رستوران های خوب فقط میشه غذاهای محلی شرق رو پیدا کرد. که البته بهای نه چندان کمی رو هم باید براش پرداخت.
دیگه اینکه وسعت غذاهای دریایی اصلن اینجا مثل سنگاپور نیست. اونجا گستره وسیعی از غذاهای دریایی مثل صدف و هشت پا و خرچنگ و ماهی های تازه ی صد جور و کلی غذاهایی که اصلن اسمشون رو بلد نبودم، بود. اما توی اتاوا منحصر میشه به ماهی و میگو و خرچنگ و این چیزا.
تنوع سبزیجات اینجا خوبه اما اصلا تنوع سبزیجاتی که توی سنگاپور رو داره، نداره. از میوه های استوایی ویژه هم هیچ خبری نیست اینجا. میوه های ۴ فصل پیدا میشه، اما اصلن اون چیزی نیست که توی سنگاپور داشتیم. ولی در عوض تنوعی که انواع کرم ها و یا سس های پاستا و یا انواع پنیرها و محصولات گوشتی ( سوسیس و ... ) داره، اصلا با سنگاپور قابل قیاس نیست.
کلا اوضاع و تنوع غذا توی شرق خیلی بیشتره و میشه گفت چیزای اگزاتیک پرهست اونجاها. اما توی غرب چیز خاصی که خیلی به نظر عجیب بیاد هنوز دیده نشده. اما خوب طعم غذاها و ادویه ها این طرف دنیا خیلی به طعم غذاهای ما نزدیک تره.
دیگه اینکه قیافه غذاهای شرقی و رنگ و لعابشون خیلی وسوسه انگیز تره D:
در باب مقایسه قیمت ها همان بس که Subway Tuna Classic توی سنگاپور میشه حدود ۲.۵ دلار امریکا و در اتاوا میشه حدود ۵ دلار امریکا!
خلاصه این طوریا.
در نگاه اول چنين به نظرم ميرسه كه اين جماعت نسل جديدي هستن كه در برابر بچهها
از خونسردي بيشتري برخوردارن. احساس ميكنم (و البته فقط احساس ميكنم وگرنه نه
مجموعه اطلاعات كافي دارم و نه استدلال محكم) كه اين نسل بعد از نسل قبلي پديد
اومدهان. نسل قبلي نسلي بوده كه تحت شرايطي مثل انقلاب و جنگ دست به محافظت زياد
از بچهها زدن و حالا نسل بعدي (يعني نسل فعلي كه صاحب بچه شدهان) به شكل ديگهاي
داره عمل ميكنه. اين طوري بگم: اگر فرض كنيم كه نسل جديد نسل خونسردتري هستن، به
نظرم ميرسه كه اين رفتار نسل جديد دقيقا به خاطر يك رفتار بيشتر محافظهكارانه نسل
قديم به وجود اومده (مثل سيستمي كه وضعيت فعلياش نتيجهي وضعيت يا وضعيتهاي قبلياش
هست).
و اما اين كه چرا به نظرم نسل قبلي زيادي محافظهكار بوده، من فكر ميكنم بعد
از انقلاب ايران پدر و مادرها احساس كردن كه لازمه از بچهها مراقبت كنن كه در
برابر اين تغيير بزرگ صدمه نبينن. بعد از اون هم جنگ شروع شد و حكم اين بود كه از
بچهها مراقبت بيشتري صورت بگيره. به اينها اضافه كنين حسي از عذاب وجدان
احتمالي رو كه پدر و مادرها در برابر بچهها داشتهان: به خاطر پديد اومدن انقلاب،
به خاطر وجود يك جنگ طولاني و زندگي در كشوري توسعه نيافته.