
اما آدمی که رویاهاش رو از دست داده....
باید به فکر بازسازی واحد رویاپروری مغزم باشم. اوضاع جالب نیست....
صحبتهاش یک بخش خوشحال کننده داره: چین با اون حجم و جرمی که داره تونسته تغییر بکنه، پس چرا ایران نکنه؟! پس واقعا میشه امیدوار بود که تغییرات بزرگی در راه باشن... شاید... روزی...!
یک نکتهی دیگه رو هم باید توجه کرد: خصوصیات اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی (و خیلی عاملهای دیگه) هستن که زمینه رو برای تغییر میسازن و سرعتاش رو تعیین میکنن. پس شاید با در نظر گرفتن این نکته، با توجه به اختلافاتی که بین جامعههای ایران و چین هست، نشه به راحتی نتیجه گرفت که حتما ایران هم تغییر میکنه.
در پایان دوست چینی یک چیز رو هم اضافه کرد: همیشه آمادگی یک اتفاق جدید و خوب رو داشته باش به خصوص وقتی که شرایط در بدترین وضعیت خودشه. هیچ وقت امید رو از دست نده چون این یک قلم اگه نباشه عملا هیچ کاریاش نمیشه کرد.
با این جملهی آخرش موافقام. کمترین حسن امید داشتن اینه که انسان هنوز میتونه رویا ببافه. چیزی که برای زنده موندن لازمه (در این زمینه منتظر پستهای بعدی باشید!)
اجازه بدین این حقارت درونی ما ملت، بیش از این نمود بیرونی پیدا نکنه. بدون تعارف، همه خوب میدونیم که فعلا وضعیت ما از صد مارمولکخوری بدتره. بندازین کنار این تاریخ کهن و این تمدن دیرین رو که به درد هیچ جای الانمون نمیخوره و تنها یادآور وضعیت اسفناک و حقارت فعلیه.
یه جورایی توفیق اجباری بود که به خاطر یک اشتباه یک فیلم کاملا متفاوت دریافت کنم (البته هر دو از ساختههای یک فیلمساز هستن). حالتی داشت از exploration که به طور ناخواسته وارد فضایی شدم که قرار نبود بشم (به طور عادی هیچ وقت چنین فیلمی رو نمیگرفتم). فیلم در مورد کشتن بود و در لایههای مختلف و در مقیاسهای مختلف از کشتن موجودات زنده صحبت کرد. نظر شخصیام اینه که نمیشه به راحتی اظهار نظر کرد که آیا کشتن موجودات زنده کار درستی هست یا نیست. مثلا حشرهای که از در و دیوار اتاق من بالا میره، دست از این کارش نمیکشه مگر این که حیات ازش سلب بشه. و یا شاید در یک سیستم (با توجه به مشخصاتش) عدالت و آرامش برقرار نمیشه مگر این که قاتل اعدام بشه (مثلا اعدام صدام به هر حال کشتن یک انسان زنده بود و بنا بر بعضی نظرها نباید انجام میشد اما نمیشه از حق گذشت که به خیلیها هم خیلی چسبید!). به هر حال اگر هم قتل رو توجیه کنیم (چه قتل حشره در منزل و چه قتل مجرم به اسم قانون)، باید یک چیز رو هم در نظر داشت: سلب حیات از دیگر موجودات زنده (در هر مقیاسی و با هر توجیهی) همیشه باید عمل زشتی قلمداد بشه. ساختار ذهنی بشر فعلی به چنین محدودیتی احتیاج داره.
داشتم به نسلی فکر میکردم که
تو سالهای جنگ نوجوانی کردند و ناخودآگاه
یه رگه های نا متعادل تو رفتارشون هست و بعدش با اینترنت جوانی کردن و رشد
اجتماعیشون به سمت فردگرایی و درون نگری بوده و بعدش یک مقدار زیادی از سالهای جوانیشون رو تو تنهایی
و دور از خانواده و دوستان دنبال تحصیل علم و مدرک و ملیت گذروندن که اون هم ناخودآگاه
کمبود عاطفه ی شدیدی رو براشون به دنبال داشته. حالا داشتم به این فکر میکردم که اگر
این نسل با دست خودش، خودش و دیگران رو ناخواسته آزار بده هیچ تعجبی نداره و بعدش
داشتم فکر میکردم که احتمالا نسل بعدی این نسل بیمار چه خواهد شد و چی آب از کار
در خواهد آمد! بهتره همینجا منقرضش کنیم یا بهتره با نژادهای دیگه ای از نوع درد و
رنج نکشیده خارجی متعادلش کنیم یا اینکه چی؟ اصلا هنوز امیدی بهش هست؟
در طرف مقابل بهترین وضعیت وقتیه که آدم کاری رو که انجام میده قبول داشته باشه. گیرم که هرچیزی باشه.
یک نفر (که به یاد نمییارم که کی بوده) گفته که مردان متاهل همیشه از این نگران هستن که نکنه به دوستان مجردشون بیشتر خوش بگذره!
نمیدونم که تاهل یا به عبارت بهتر تعهد بین دو جنس مخالف چه قدر از پشتیبانی طبیعت برخورداره اما به هر حال حتما از پشتیبانی اجتماع برخوردار بوده که چنین مفهومی (با این اعتبار و احترام) به وجود اومده. احتمالا در سیر تکامل اجتماعی لازم بوده که انسانها تعهد داشته باشن و دو به دو سعی کنن تا آخر زندگی رو با هم سر کنن. در رویاهای شخصی خیلیها هم یک زندگی با همسر مناسب به همراه بچههای جالب و خونه و زندگی و عشق و آرامش و تعهد و ایثار و ازخودگذشتگی و هزار و یک عامل دیگه وجود دارن. در عین حال وقتی که وارد این سبک زندگی میشن متوجه میشن که در کنار تمام اینها یک سری قید و بندها هم بودهان که اتفاقا همون قید و بندها باعث میشن که تعهد (و به دنبالش همون تصوری که از خانواده داریم) معنی پیدا کنه.
این که چرا در تکامل اجتماعی به تعهد نیاز هست رو نمیدونم. شاید همین اجتماعهای کوچک در قالب خانواده نوعی محافظت از افراد به وجود مییاره و در صورت نبود همین بستگیها آسیبپذیری بیشتری برای افراد ایجاد میشه. در عین حال شاید بشه برای این موضوع دلایل زیستی هم پیدا کرد (یا تراشید یا هر فعل دیگهای که مناسب بدونین!) به این ترتیب که میل به تعهد و تقید و در عوض مالکیت (مثلا احساس مالکیت نسبت به جفت) به نوعی در مجموعه ژنهای موجودات وجود داره.
اگر موضوع براتون جالب هست (یا تا حدودی جالب هست) پیشنهاد میکنم فیلم آخرین بوسه رو ببینین. فیلم در سال دو هزار و یک ساخته شده و فیلم مشابه دیگهای در سال دو هزار و شش ساخته شده که گویا دو فیلم عوامل مشترک زیادی داشتهاند. من نسخهی قدیمیتر رو دیدم که به زبون ایتالیایی هست و طبیعتا نسخهی قدیمیتر رو ترجیح میدم چون به هر حال در خلق زیبایی تکرار رو مجاز نمیدونم! فیلم زندگی چند دوست رو به تصویر میکشه که همگی با این مساله دست به گریبان هستن. یکیشون در شرف بچهدار شدنه ولی هنوز نگرانه که شاید به اندازهی کافی جوونی نکرده باشه و یکی بچه داره و از تعهدش به زندگی احساس سرخوردگی میکنه و یکی دیگه حاضر به هیچ تعهدی نیست و هر بار با یک نفره و یکی دیگه هنوز هم با قطع شدن رابطهی قبلیاش کنار نیومده و درگیره. در کنار اینها حواشی زیادی هم با همین موضوع نشون داده میشن. از جملههای جالب که در فیلم گفته شد یکی این بود که قطع رابطهی تعهد الزاما شجاعت نیست بلکه شجاعت اینه که بتونی در یک رابطه بمونی و وفادار باشی.
شوخی برای رابطهی بین انسانها لازمه که برای همدیگه قابل تحمل بشن. وقتی با کسی شوخی میکنیم در مدتی کوتاه طرف رو اذیت میکنیم اما از طرف دیگه برای طرف اعتباری ایجاد میکنیم. از این به بعد اون اعتبار کمک میکنه که طرف رو بهتر تحمل کنیم. اون چیزهایی از طرف که برای ما آزاردهنده هستن (و میتونن به رابطه لطمه بزنن) تا مدتی به چشم نمییان چرا که ما هم متقابلا برای طرف آزار ایجاد کرده بودیم.
این طوره که کسانی که به دیگران اجازهی شوخی محدود نمیدن به نوعی ایزوله میشن و امکان ورود محدود به قلمروشون رو از دیگران میگیرن. اولین نتیجهی این قضیه اینه که نقطه ضعفها و کاستیها بیشتر به چشم مییان و اختلافها بیشتر دیده میشن چون که هیچ ابزاری برای ندیدن اختلافها به دیگران ندادهان.
توضیح: شوخیهای الکی و بیمزه که تنها برای رفع تکلیف گفته میشن شوخی به حساب نمییان. شوخی وقتی شوخی میشه و کاربرد داره که واقعا بتونه به شکل اعتبار برای فرد شوخی شونده جلوه کنه.
شاید دیدگاه من نسبت به تکامل اشکال داره؟... آیا تکامل واقعا تدریجی انجام میشه؟ هر وضعیت جدید نسبت به وضعیت قدیم تنها مقدار کمی تفاوت داره و تغییرات قدم به قدم هستن؟
