چهارشنبه سی ام مرداد 1387
نمیدونم چرا هر جایی از دنیا که میرم، برازنده ترین واژه واسه سوپروایزر "سلاخی طماع" هست. بعدشم نمیدونم که چرا بعدش بلافاصله یاد شاملو و "
سلاخی میگریست، به قناری کوچکی دل باخته بود" میافتم! اما فقط نمیدونم چرا تصویر بعدیم از جناب ایگو یه قناری کوچولو هست که داره تو مشت سلاخ له میشه و صدای شکستن استخوناش داره میاد. عجیبه! خیلی عجیبه! به قول آقای فروید، جنگی بین وجدان* و نهادمان** درگرفته که نفس و ضمیرمان *** را بد ورز میدهد این روزها
*. Superego
**. ID
***. Ego
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:16 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دیش
تقـــــــــــــــــــویــــــــــــــــــــــــــــــــمِ تـــاریــــــــــــــخ
امروز جمعه 25 مرداد ماه سال 1387 هجري شمسي؛ برابر با 13 شعبان سال 1429 هجري قمري و 15 اوت سال 2008 ميلادي
653 سال پيش درچنين روزي - 13شعبان ماه سال776هجري قمري: شمسُ الدّين محمّد بن عَبدُ الرَّحمن معروف به اِبن صانِع حَنَفي، نحوي لُغَوي و محدث مصري درقاهره بدرود حيات گفت.
63 سال پيش درچنين روزي - 15اوت سال1945ميلادي: كشوركره ازاستيلاي ژاپن خارج شد و پس ازچندي به استقلال رسيد.
61 سال پيش درچنين روزي - 15اوت سال1947ميلادي: سرزمين هندوستان پس ازسالها درگيري و زدو خورد موفق به كسب استقلال ازانگلستان شد.
37 سال پيش درچنين روزي - 15اوت سال1971ميلادي: كشوربحرين پس ازسفرنماينده سازمان ملل متحد به اين كشور با جلب رضايت دولتهاي ايران و انگليس مستقل شد.
حالا از اون اولی که بگذریم و از این دینگ دینگ دینگ دینگِ نوستالژیک تقویم تاریخ هم که بگزریم، واسم جالبه که ماشالا امروز چه قدر استقلال پرور بوده!
منبع
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 11:40 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
افتخار دارم اعلام کنم که هشتمین سگ دانشگاه با تلاش فراوان از نژاد کولی انتخاب شد و... (ادامهی مطلب)
دکتر السا مورانو
ریاست دانشگاه
یکی از سنتهای دانشگاه ما وجود
یک سگ هست که به وسیلهی یکی از بهترین
سربازهای دانشجو نگهداری میشه. وقتی هم که این سگ بازنشسته میشه، یک کمیته سگ جدید رو انتخاب میکنن. این سگ در مراسم رسمی و مسابقات فوتبال و خیلی جاهای دیگه شرکت میکنه (اگر این سگ در یکی از کلاسهای درس خسته بشه و صداش در بیاد، استاد موظفه که کلاس رو تعطیل کنه). حالا هم رییس دانشگاه ایمیل زده و با شادی خبر از انتخاب سگ جدید داده!
پیشنهاد: خانومها و آقایونی که در پروسهی انتخاب دانشگاه هستین! دانشگاه ما دیوانهخانه است. اگر از این کارها دوست دارین، درنگ نکنین.
توضیح: برای دیدن عکس سگ جدید،
اینجا رو ببینین. عکس آخر هم رییس دانشگاهه که با سگ و شوهرش عکس گرفته.
توضیح: رییس قبلی دانشگاه ما وزیر دفاع آمریکا شد. این رو گفتم که ایده داشته باشین که چرا دنیا خرتوخره.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 0:35 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه نوزدهم مرداد 1387
خانومها! آقایون! مومنات! مومنون!
نظریهی تکامل کاری به کار خدای شما نداره. اون کار خودش رو میکنه، خدای شما هم کار خودش رو. لطفا این دو تا رو به جون هم نندازین، بذارین علم و ایمان در کنار هم خوش و خرم زندگی کنن.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 1:7 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
در یخچال آزمایشگاه همیشه یک قوطی دکتر فلفل (نوشابهی مورد علاقهام) میذارم که به وقت نیاز استفاده کنم. امروز اومدم و دیدم نیست.
دزد محترم نوشابه! حلال و حروم سرت نمیشه؛ وجدان که داری؟! تا حالا بدون کافئین موندی؟
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 11:59 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
قبلا در مورد سکهای صحبت کردم که شانس شیر یا خط اومدناش برابر نبود. در اون جا گفتم که احتمالا برای انتخاب یک نفر از دو نفر با استفاده از این سکه یک بار انداختن سکه کافی نیست.
به طور کلی اطلاعات یک واقعه رو متناسب با احتمال رخ دادن اون واقعه تعریف میکنن به این ترتیب که هر چه قدر احتمال رخ دادن کمتر باشه، اطلاعات اون رخداد بیشتر بوده. مثلا به این مثال توجه کنین(۱): در یک کیسه ده توپ داریم با شمارههای صفر تا نه. توپ شماره صفر سبز رنگه و بقیهی توپها قرمز رنگ هستند. اگر یک نفر به داخل کیسه دست ببره و یک توپ در بیاره و بگه که رنگش قرمزه، نتیجهای که میشه گرفت اینه که عدد روی توپ عددی بوده بین یک تا نه. ولی اگر بگه که رنگ توپ سبزه، به قطع میتونیم بگیم که عدد روی توپ صفره. یعنی وقتی که رنگ توپ قرمز بود، اطلاعات خیلی کمتری منتقل شد به نسبت وقتی که رنگ توپ سبز بود.
اطلاعات یک واقعه با احتمال p رو برابر با
-log p
تعریف میکنند (مثلا در مبنای دو. در این متن تمام لگاریتمها در مبنای دو هستند). در نتیجه در مثالی که گفتیم اطلاعات موجود در بیرون کشیده شدن توپ سبز برابر با
-log 0.1 = 3.32192809
بود در حالی که اطلاعات موجود در بیرون کشیده شدن توپ قرمز برابر با
-log 0.9 = 0.152003093
بود. با این ترتیب برای سکهای که شانس برابر نداشته باشه، فرض کنین که احتمال اومدن شیر برابر با p باشه (و در نتیجه خط برابر با 1-p خواهد بود). با توجه به این که هر کدوم احتمال رخ دادن خودش رو داره و در صورت اتفاق افتادن هر کدوم یک مقدار اطلاعات منتقل شده، پس اطلاعاتی که از یک بار انداختن اون سکه حاصل میشه برابره با:
-p*log p - (1-p)*log 1-p
حالا اگر بخواهیم این شکل رو رسم کنیم، میتونیم نمودار اطلاعات رو بر اساس احتمال اومدن شیر بکشیم که این شکلی میشه (۲):
که به این معناست که اگر احتمال اومدن شیر یکدوم باشه، بیشترین اطلاعات از انداختن سکه حاصل میشه و هرچه قدر که سکه به سمت ناعادلانه شدن پیشتر میره، اطلاعات حاصل از انداختن هربار سکه کمتر میشه.
منتظر مطالب بعدی باشید!
(۱) این مثال رو از کتاب Dynamics of Complex Systems گرفتم.
(۲) شکل رو در اینجا ساختم: http://www.walterzorn.com/grapher/grapher_e.htm
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 3:2 قبل از ظهر |
لینک
|
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
در کشف تقلب از تمرین دانشجوها و گزارش به استاد و معرفی کردن دانشجو به بخش اخلاق دانشگاه و صفر گرفتن دانشجو از درس مربوط لذتی هست که در انتقام نیست.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 5:15 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه یازدهم مرداد 1387
چیزهایی هستند که عادی شدهاند و زیاد به نظر نمیرسند، اما وقتی که کسی بتونه به خوبی نشوناش بده، تازه متوجه میشیم که جریان چیه. برای من یکی از این چیزهای ناشناخته جبر خطی بود که به کمک درسهای آنلاین امایتی (MIT) دارم یاد میگیرم. دکتر Gilbert Strang مدرس این درس از پیشگامان قرار دادن درسها به صورت آنلاین هست و تا به حال تاثیر زیادی در این برنامه داشته. این جبر خطی رو هم خیلی ساده و راحت و به شیوایی ارایه میکنه. مطالبی میگه که من فکر میکردم بلد بودم اما تازه متوجه شدم که عملا چیز نمیدونستم. از هر زمینهای هم که باشین، حتما در این لیست بزرگ درسهایی پیدا میکنین که براتون مفید باشه:
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:57 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه نهم مرداد 1387
نویسندگان مقاله معتقد هستند که برای رسیدن به صلح در مناطقی که درگیریهای قومی و نژادی وجود داره (مثلا مجموعهی یوگسلاوی سابق و یا شمال غرب هند نزدیک به کشمیر) دو راه حل هست:
یا این که گروههای مختلف با عقاید مختلف به خوبی مخلوط شده باشن،
یا این که گروههای مختلف با عقاید مختلف به خوبی تفکیک شده باشن.
وضعیت بینابینی هم کار نمیکنه، نتیجهاش هم این همه درگیریهاییه که در گوشه و کنار دنیا میبینین.
«یانیر باریام» میگه که راه حل مناسب اینه که گروههای با عقاید مختلف رو که در همسایگی همدیگه زندگی میکنن و مشکل دارن، باید به خوبی از هم جدا کرد (مثلا نواحی مسلمان و غیرمسلمان). تاکید داره که این به معنای نپذیرفتن عقاید مختلف نیست، بلکه بهتره که هر گروه در درون مرزهای مشخص و تفکیک شده زندگی کنه تا به این ترتیب همه آرامش بیشتری داشته باشن. این طور میگه که تنها احترام گذاشتن به عقاید فردی کافی نیست و دمکراسی رو باید در لایهای بالاتر هم قبول داشت: یک گروه از افراد عقیده و روش زندگی خودشون رو داشته باشن و گروههای مختلف داشته باشیم با سبکهای مختلف. در غیر این صورت کشمکشها در لایهای بالاتر ممکنه دیده بشن، مثلا اختلافات بین دو ملت. وقتی که اختلاف عقاید رو بین گروهی از انسانها (مثلا بین دو گروه مختلف) بپذیریم، راحتتر قبول میکنیم که باید گروهها به خوبی از همدیگه تفکیک بشن که هرکس بتونه نه تنها عقاید و شیوهی زندگی فردی خودش رو داشته باشه، بلکه بتونه در لایهای بالاتر، یعنی گروه هم همون عقاید و شیوهها رو دنبال کنه.
این مطلبشون در مجلهی Science چاپ شده که میتونین مقاله رو از
اینجا بگیرین. من هم با نظر نویسندهها موافقام. قبلا اعتقاد داشتم که هر دو عقیده و روش مختلفی رو، هرچی هم که باشه، میشه در کنار هم داشت، چه در لایهی فردی و چه در لایهی جمعی. اما الان نظرم این نیست. فکر میکنم که فقط تا حدی میشه عقاید مختلف رو یک جا جمع کرد و از جایی به بعد دیگه ممکن نیست. سادهاش این میشه: بعضیها با بعضیها نمیسازن. همین!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 9:59 بعد از ظهر |
لینک
|
دوشنبه هفتم مرداد 1387
وقتی که کسی برای انجام دادن کاری انتخاب میشه، اون هم از طریق انتخابات، یعنی این که احتمالا یک بردار داشته و در یک جهتی میخواسته کاری بکنه. اون بردار رو عرضه کرده، تصمیمگیرندگان هم اندازهی بردار رو دیدن و به نظرشون رسیده که فلان مقدار کار در فلان جهت خوبه، طرف رو انتخاب کردند.
حالا فرض کنین قراره بیش از یک نفر انتخاب بشن (مثلا برای یک شورا). انتخاب کنندهها در مورد تکتک نامزدها تصمیم میگیرن، اندازهی بردارها رو (به همراه جهتشون) در نظر میگیرن و افراد رو انتخاب میکنن. اما شاید در نظر نگیرن که ترکیب این بردارها هم باید چیز معقولی از آب در بیاد (یعنی ترکیب انتخاب شدهها با هم). مساله اینجاست که افراد به صورت تکتک شاید خوب باشن، اما باید یک لایه بالاتر هم در نظر گرفته بشه که این افراد چه طور با هم تعامل خواهند داشت و ترکیب نهایی گروه ممکنه رفتاری باشه جدید و مستقل از رفتار تکتک افراد.
پیشنهاد: انتخاب گروهی از افراد که قراره با هم کار بکنن، به وسیلهی آرای عمومی الزاما ایدهی مناسبی نیست.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 10:35 بعد از ظهر |
لینک
|
جمعه چهارم مرداد 1387
وقتی که پای کامپیوتر یه دفعه یه لینک میاد رو صفحه، دستات روی کیبورد قفل میشه و وقتی عکسشو میبینی واسه یه لحظه از ته دلت آرزو میکنی که نه! اما
کلمه ی وسط خط دوم نگاهتو قفل میکنه و یه بغض بزرگ میاد توی گلوت و ... یادمه که وقتی چند ماه پیش فیلم آخرین سخنرانی یه Randy رو میدیدم، با خودم فکر میکردم نه بابا آخه مگه الکیه. یادمه که یه روز موندم خونه و فقط به رویاهای کودکیم فکر کردم ... اما انگار که آدم با نگرانی همش انتظار میکشیده.. اعتراف میکنم که من که خودم دم از آرامش و اینا میزدم الان مثل ماتم زده ها هیچی واسه گفتن ندارم و فقط اشکه که از روی گونه جاری میشه ...
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 7:51 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه سوم مرداد 1387
به خدا اگه این ترس از مرگ ما رو ول میکرد، یه نفسی هم میکشیدیم. حالا میخواد مرگ خودم باشه یا دیگران. فرق نمیکنه. به هر حال یک کابوسه. دیدن خوابهایی مثل مردن و زنده به گور شدن رو هم در رزومهام دارم. ماشالا مرگ اطرافیان رو هم زیاد تجربه کردم: مادربزرگ و دوست صمیمی و اون یکی مادربزرگ و یک دوست دیگه و پدر بزرگ و یک دوست دیگه و پدر و عمو و یک عموی دیگه و یک دوست صمیمی و یک دوست غیرصمیمی (و جدیدا هم خسرو شکیبایی!) به علاوهی کلی آدم ریز و درشت دیگه. برای عادت کردن کافی نیست؟ انتظار داشتم تا الان دیگه مسالهی عادیای شده باشه (ماشالا سنی هم ازمون گذشته و دیگه باید با این مسایل کنار اومده باشیم).
البته این ترس از مرگ هرچی که بوده برای من این حسن رو داشته که برای زندگی کردن حریصتر شدم. کلا یه مقدار همین مفهومه که کمکم میکنه از لحظههام بیشتر لذت ببرم. وقتی میدونم که بازی هر لحظه ممکنه تموم بشه (کاری نداریم بعدش چی میشه، مهم اینه که این بازی تموم میشه)، تشویق میشم که از همین بازی کوتاه و سریع تا حد ممکن استفادهی بیشتری ببرم.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 8:8 بعد از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه دوم مرداد 1387
این لوگو اینقدر قشنگه که شیطونه میگه آدم بشینه تو آفیس تا دیروقت که واسه
کنفرانسشون مقاله بده!
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 4:28 قبل از ظهر |
لینک
|
چهارشنبه دوم مرداد 1387
وقتی که یک شیر به دنبال آهو هست و قصد داره که شکارش کنه، آهو هم فرار میکنه، شیر هم همچنان آهو رو تعقیب میکنه، کدومشون مقصره؟ شیر یا آهو؟
جدایی طلبی هم همینه. دولت مرکزی نمیخواد یک قسمت از قلمرواش رو از دست بده، چون با منافعاش سازگار نیست. منطقهی جدایی طلب هم میخواد که مستقل بشه، چون این جوری به نفعش هست. وقتی همه دارن صادقانه منافعشون رو دنبال میکنن، نمیشه به راحتی مقصر رو معرفی کرد؛ چرا که همه دارن از یک قانون طبیعی ساده پیروی میکنن.
به دنبال جواب نیستم، اما درک این موضوع میتونه کمک کنه که دغدغههای طرفین خیلی از درگیریها رو بهتر درک کنیم.
نوشته شده توسط یکی از آزمایشگاهیها در ساعت 0:5 قبل از ظهر |
لینک
|